
سايه روشنهاي انتخاب استاندار كرمانشاه؛
كرمانشاه نيازمند بازي سياسي نيست
گروه سياسي: تغيير، اصل انكار ناپذيري است كه در اكثر مواقع ميتواند جان تازهاي را در كالبد كم رمق يك تيم مديريتي بدمد. اين را هم به عنوان يك اصل ميپذيريم كه هر گروه مديريتي تا مدت خاصي ميتواند توانمنديهاي ذهني و خلاقيتهايش را به منصهي ظهور برساند و پس از آن بايد جاي خود را به يك گروه تازه نفس بدهد. اين گروه تازهنفس در راهند. مهندس هاشمي استاندار تازهي كرمانشاه بزودي مديريت استانياش را رسماً تحويل خواهد گرفت. اما در حولوحوش اين تغيير، سؤالاتي در اذهان ميچرخد. از جمله اينكه مديريت بومي و غير بومي در كجاي اين مدارند و كدام بر ديگري رجحان دارد؟ و اصولاً اين تغيير چرا با تأخير انجام شد؟ و معارفه نيز چرا با تأخير برگزار ميشود؟ و... به همين منظور و براي پاك كردن اين علامتهاي سؤال با چند تن از صاحبنظران به گفتگوي تلفني نشستهايم.
دكتر فلاحتپيشه معتقد است كه نبايد براي اين مهم دستخوش تعصب باشيم. بيشك در شرايط برابر، مديريت بومي بهتر و كارآمدتر است اما در شرايط غير از اين بايد از تخصص مديريت غير بومي استفاده كنيم. وي از مديركل سابق نوسازي نام ميبرد و ميگويد: اين مدير يك غير بومي بود ولي در زمان مديريتش بيشترين اعتبارات كشوري را براي استان كرمانشاه جذب كرد.
نصرتا... سپهر مدير صنايع دستي استان نيز اعتقاد دارد هر دو مدير (بومي و غير بومي) ميتوانند مشكلاتي داشته باشند. گاهي مدير بومي است ولي از علم روز مديريت بهرهي كافي نبرده و گاه غير بومي است و از علم روز مديريت برخوردار، اما شناخت او نسبت به استان بسيار كمتر است و امكانات و توانمنديها و در نقطهي مقابل ضعفهاي استاني را نميشناسد و همين مسائل توان مدير را ميگيرد و عملكردش خوشايند نظر ناظران نيست. وي توفيق مديريت كلان را در گرو مسائل ديگري نيز مي داند از جمله اينكه بايستي مدير با گروههاي ذي نفوذ استاني هماهنگ باشد تا بتواند با عدم اصطكاكهاي قابل پيش بيني راه پيشرفت و برنامه ريزي استاني را با استواري و توان بيشتري طي كند.سپهر مهندس هاشمي را تلفيقي از دو نوع مديريت ذكر شده مي داند و معتقد است حضور موفق وي در معاونت برنامه ريزي استانداري ، وي را آشنا با استعدادها ،توانمندي هاو كاستي هاي استان كرده و حضور وي را به فال نيك مي گيرد.
عضو شوراي اسلامي شهر كرمانشاه از دريچه اي ديگر به مديريت استاني مي نگرد . اسفنديار زرافشاني بيشتر به توسعه و تعالي كرمانشاه نظر دارد و آرزويش اين است كه هر مديري در راس هرم استان قرار مي گيرد ،موجبات پيشرفت اين استان را فراهم نمايد . زرافشاني گلايه اي را نيز اين گونه مطرح مي كند : انتظار مي رفت براي انتخاب استاندار از نمايندگان پارلمان محلي ( شوراي اسلامي شهر كرمانشاه )نيز نظري خواسته مي شد كه متاسفانه اين امر عملي نشد.
نمايندهي كنگاور با اشاره به اينكه با مهندس غفوري بيشترين تعامل را داشته است گفت : با همين تعامل توانستيم بسياري از مشكلات حوزهي انتخابيه را حل كنيم و با مدير جديد نيز برآنيم كه بهترين تعامل را داشته باشيم چرا كه در اين صورت مي توانيم ضعف ها و مشكلات استان را برطرف كنيم.
زماني در پايان ضمن رد هر گونه شايعه در لغوحكم مهندس هاشمي گفت : استانداران سه استان ديگر نيزكه قبل از مهندس هاشمي حكمشان امضا شده هنوز معارفه نشده اند و در هفتهي آينده معارفه حتما انجام خواهد شد.
هرگونه شايعهاي تكذيب ميشود
فلاحت پيشه نيز با بيان اينكه مهندس هاشمي را به عنوان يك مدير قوي و تخصصي مي شناسد ،اظهار داشت :در استان اجماع نسبي در اين باره وجود دارد كه شاخصهوي توان مديريتي است نه گرايش سياسي. وي ادامه داد : اكنون كرمانشاه نيازمند بازي سياسي نيست بلكه به يك مدير قوي نيازمند است. سابقهي مديريت هاشمي نيز در استان گواه اين امر است و اين نكته را به وضوح مي رساند كه بيش از آنكه سياسي باشد ،يك مدير كارآمد است.
فلاحت پيشه دربارهي شايعهي لغو حكم مهندش هاشمي نيز گفت : تاكنون اين گونه لغو حكم ها سابقه نداشته است وي ضمن بي اهميت دانستن اين گونه شايعات خاطر نشان كرد قبل از رسمي شدن حكم مهندس هاشمي مخالفتهايي صورت گرفت كه ناكام ماند و حال هرگونه شايعهاي در اين باره تكذيب ميشود .
به هر حال تغييرات مطمئنا با نيت خير و سازنده در زمينههاي مختلف اقتصادي ،فرهنگي ،اجتماعي و...صورت مي گيرد و مردم چشم به راه اين تغييرات مثبت اند . اميدواريم كه فردا روشنتر از امروز باشد.
اشتباه در تزريق آمپول سرماخوردگي
جوان قصرشيريني را زمينگير كرد
30 ماه كما به خاطر يك اشتباه پزشكي
سامان حسني، جوان قصرشيريني ساكن كرمانشاه كه به تازگي پا به سن 20 سالگي گذاشته است، 30 ماه پيش به علت يك سرماخوردگي ساده به پزشك مراجعه كرد و با تزريق آمپولي توسط پزشك به وي، در كمايي 30 ماهه فرو رفت.
شايد آن روز اگر مادر سامان ميدانست كه درمان ساده سرماخوردگي و اندك سردرد نوجوان برومندش، چنين آينده او را ميسوزاند و زندگي خانواده و 3 فرزند ديگرشان را نابسامان ميكند، هرگز با اصرار دلسوزي مادرانهاش، او را نزد پزشك نميبرد.
علي اكبر حسني و صبريه ظهيري تنها، پدر و مادر سامان، زماني درد د ل را به روزنامه ميكشانند كه تلاشهايشان براي درمان فرزند، با فروختن خانه و زندگي و ماشين و قرض گرفتن از اين و آن و طولاني شدن مدت كما، به جايي نميرسد و ديگر آهي در بساطشان نمينماند تا با ناله سودا كنند و رمقي كه به پشتوانهاش دلبند در سكوت اغما خزيدهشان را درمان نمايند.
صبريه ظهيري تنها مادر سامان ميگويد: 2 سال و نيم پيش، يك روز سامان وقتي از مدرسه به خانه برگشت گفت مادر كمي سرم درد ميكند. حالش اصلاً بد نبود و حتي به نظر ميرسيد دارد خودش را برايم لوس ميكند به همين خاطر براي اينكه بداند مثل هميشه برايم مهم و عزيز است و دوستش دارم و چون درس ميخواند و مدرسه ميرفت به خيال اينكه مبادا سرماخورده باشد و ادامه سرماخوردگي مانع از درس خواندش شود به اصرار او را نزد يك پزشك عمومي (دكتر ن-ب) بردم دكتر پس از معاينه گفت خوشبختانه چيزي نيست و همان موقع خودش در مطب آمپولي براي پسرم تزريق كرد و به خانه بازگشتيم به محض اينكه به منزل رسيديم، سامان گفت خيلي خوابم ميآيد و رفت كه بخوابد حدود ساعت 4 صبح رفتم به او سرزدم صورتش به شدت ورم كرده بود خواستم بيدارش كنم هركاري كردم بيدار نشد اما وقتي ديدم نفس ميكشد گفتم شايد آمپولي كه دكتر برايش تزريق كرده آرامبخش و خوابآور بوده و بيدار نشدن و خواب عميقش به اين دليل باشد. روز بعد هم از خواب بيدار نشد و روز دوم هم رسيد و باز سامان بيدار نشد و ورم سر و صورتش هم همچنان بيشتر ميشد. پدرش به پزشكي كه سامان را نزدش برده بوديم مراجعه كرد تا وضعيت فرزندمان را به اطلاعش برساند كه دكترش در جواب گفته بود اصلاً جاي نگراني نيست و اين وضعيت طبيعي و از عوارض آمپولي است كه به او تزريق كردهام. ما هم كه آدمهاي بيسواد و ناآگاهي هستيم عليرغم اينكه خواب عميق و بيحسي كامل و ناهوشياري سامان را ميديديم، با اين حرف نگرانيمان رفع شد چرا كه فكر ميكرديم وقتي دكترش گفته مشكلي نيست پس حتماً مشكلي نيست.
وي ميافزايد: يك هفته در همين وضعيت گذشت و سامان حتي لحظهاي از خواب بيدار نشد. نگرانيمان باز هم شدت گرفت. گيج و سردرگم و مستأصل شده بوديم اين بار به پيشنهاد يكي از آشنايان، سامان را نزد پزشكي كه به ما پيشنهاد داده بودند، برديم. تا وضعيت سامان را ديد گفت او در كما فرو رفته و بايد هرچه سريعتر در بيمارستان بستري شود. به دستور پزشك، او را در بيمارستان امام رضا(ع) كرمانشاه بستري كرديم كه حدود 20 روز آنجا بستري بود و از آنجا به بيمارستان فارابي اعزامش كردند حدود يك ماه هم در بيمارستان فارابي بود اما هيچ بهبودي حاصل نگرديد و سامان از كما خارج نشد. وقتي ديديم معالجاتش بي حاصل مانده و جوابي نگرفتيم، او را به تهران برديم و چند ماه در بيمارستان پارس و سپس كسري بستري كرديم.
اصرار و مداومت پدر و مادر غمگين و دلواپس سامان براي ادامه درمان فرزند معصومشان و تلاشهاي پزشكان بالاخره او را از كماي 30 ماهه خارج كرد اما عوارض 30 ماه تورم مغز و بيحركتي، به گفته پزشكان، اكنون به كوچك شدن مغز سامان و تغيير شكل برخي اندامهاي حركتي و ظاهراً فلج اندامهايش منجر شده است از طرفي هزينههاي بيمارستان و مداواي بيماري كه كمايش به ماهها و سالها كشيده، آن هم براي خانوادهاي كه ديگر ريالي برايشان باقي نمانده تا اكنون به ادامه معالجات بپردازند، فشارهاي رواني مضاعفي براي اين خانواده بيگناه به همراه دارد؛ مادر سامان ميگويد: خانه و ماشين و طلا و حتي وسايل منزل را فروختيم و حتي از اقوام و آشنايان قرض گرفتيم كه صرف هزينه بستري و مداوايش در بيمارستانهاي كرمانشاه و تهران كنيم و اكنون كه از كما خارج شده است ديگر چيزي برايمان باقي نمانده كه به مداوايش ادامه دهيم و فرزندمان دارد مقابل ديگانمان روز به روز بيشتر آب ميرود و زجر ميكشد.
اكنون سامان از 30 ماه خواب ناخواسته بيهوشي بيدار شده اما تنها احساس و عاطفهاش زنده است. نه حس و حركتي و نه زباني براي حرف زدن و بيان درد. تنها راه بيان احساس و دردهايش، نالهاي است كه از ته گلو بيرون ميآيد و قطرات اشكي كه به هنگام ديدن يا شنيدن صداي مادر، از گوشه چشم جاري ميسازد.
علي اكبر حسني پدر سامان ميگويد: در مدت اين 30 ماه به تناوب از اين بيمارستان به آن بيمارستان و از اين امامزاده به آن امامزاده رفته و سامان را بردهايم. پزشكان در تهران ميگفتند علت تورم مغز سامان آمپولي بوده كه به اشتباه براي او تزريق شده است.
وي ميگويد: وقتي متوجه شديم تجويز غلط چه بلايي سر سامان آورده و از كما در نميآيد، كار وكالت فرزندمان و شكايت از آن پزشك را به پسر صاحبخانهمان كه يك وكيل است سپرديم و تمام مدارك پزشكي را نيز به او سپرديم او همآنگونه كه خودش ميگفت يك بار با مأمور به مطب پزشك مذكور مراجعه كرده اما وي (دكتر ن-ب) از همراه شدن و رفتن به كلانتري امتناع كرده است. به هر حال پزشكي كه با تجويز غلط و تزريق بيمورد آمپول، فرزندم را از آيندهاي سالم و بيدرد محروم كرد و ما را با اين همه مشكلات گرفتار ساخت، بايد پاسخگو باشد. وقتي بيماري به پزشك مراجعه ميكند به تجويز او اعتماد ميكند و او بايد در مقابل احساس مسئوليت كند.
علي اكبر حسني تأكيد ميكند: باور كنيد ما خواستهاي جز بهبود و سلامت فرزندمان نداريم فقط ميخواهيم لااقل سامان بهبودي نسبي پيدا كند و اينگونه مقابل چشمانمان پرپر نشود. ديدن پسر جوانم كه تا پيش از تزريق آن آمپول هيچگونه مشكلي نداشت و هر روز بالندهتر از قبل ميشد و امروز دارد جلوي چشمانم ميسوزد و پرپر ميشود و زجر ميكشد و به خاطر تهيدستي، كاري از دستم برنميآيد، هر روز عذاب و مرگي زجرآور برايم ساخته است.
او ادامه ميدهد: سامان هيچوقت بيماري و مشكلي نداشت. چند روز پيش از اين اتفاق براي استخدام در ارتش و آزمون درجهداري كه به شدت مورد علاقهاش بود، گواهي سلامت گرفت. در مدرسه هم دانشآموز ممتازي بود.
و حالا اين جوان كه تا پيش از ماجراي تزريق آمپول حدود 90 كيلوگرم وزن داشت به پوست و استخواني بدل شده كه بر روي تخت افتاده است و تنها از طريق سرنگ و از راه بيني به او مايعاتي خورانده ميشود.
پدرش ميگويد: براي آنكه بدنش را ورزش داده و از بيحركتي صرف درآورده باشيم، برايش تشك برقي گرفتيم كه وقتي از آن استفاده و روشنش ميكرديم سامان ناله ميكرد و ما به تصور اينكه به خاطر 30 ماه بيحركتي با تكانهاي تشك بدنش كوفته شده و دردش ناشي از كوفتگي است اعتنا نكرديم اما وقتي از او MRI گرفتيم مشخص شد استخوانهايش دچار شكستگي شده است.
اين پدر و مادر رنجديده كه خواستهاي جز پيگيري و ادامه درمان فرزند بيگناهشان و آرزويي جز بهبودياش ندارند، اكنون نيازمند ياري و چشم انتظار كمك و همدردي مردم خير و پزشكان نيكوكار هموطن هستند تا بيش از اين خود را در درد و رنج تنها احساس نكنند.
آدرس و شماره تلفن خانواده سامان حسني در دفتر نشريه موجود است.
یادداشت اول
چه فردايي در انتظاركرمانشاه است؟
تغييرات عرصهي مديريتي و آمدن چهره هاي تازه به عرصه هاي اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و... هميشه حس تازه اي را نصيب ناظران كرده است . اينكه » نو كه آمد به ...« در فرهنگ ما ريشه دوانيده است شايد ناشي از اين تفكر است .
اما در وراي اين حرفها هميشه حقايقي نهفته اند .حقايقي كه در دنياي متلون امروز تا حدودي آشكار و گويا با ما حرفها دارند . اين روزها شاهد تغييراتي در سطح مديريت كلان استان كرمانشاه هستيم كه به تبع آن در استانهاي همجوار نيز اين تغييرات تا حدودي مشهود است.
اين طبيعي است كه هر مديري كه روزي معارفهاش برگزار مي شود ، بايد چشم براه توديعي هم باشد . همچنانكه خود اين مديريت استان هم معارفه هاي بسياري با نظرش در استان عملي شد و هم ناظر توديع هاي فراوان بود . و »بالاخره خياط در كوزه افتاد ....« استاندار هم رفتني شد . رفتني كه خيلي خيلي ها را متاثر نكرد همچنانكه آمدنش نيز !. در طول مديريت مهندس غفوري كه او را مديري آرام مي شناختند ،كرمانشاه اتفاق برجستهاي را شاهد نبود مشكلاتي همچون بيكاري ، و...همچنان گريبان گيرند و حرفها در بطن خويش با اهل خرد دارند. در زمينهي فرهنگ و هنر ، اقتصاد ، ورزش تحولي ايجاد نشد كه خيره كننده باشد . اما حد اقل حرمت انساني به ما مي گويد براي كارهاي كرده و نيات خوب عملي نشدهاش او را گرامي بداريم و دست مريزاد بگوييم .
اما بايد به مهندس هاشمي ورودش را تبريك بگوييم و در همين ابتدا بگوييم كه هر آمدني با رفتني برابر است اي خوش آن كس كه در رفتنش ديگران دريغا گو باشند . هاشمي را بسياري از هم استاني ها مي شناسند و مهمتر آن كه هاشمي استان را مي شناسد و بر بسياري از مشكلاتش آگاهي كامل دارد .
نيز بسيارند كساني كه در طول مديريتش در استان شاهد تلاشهاي» آگاهانه و عالمانهي « وي بودهاند و كلان نگري هايش را ستودهاند . نيز شاهد اصطكاك ها با وي و همراهي نمايندگان مردم با وي بودهاند . اينها نيز به گونهاي بارقه هايي از اميد را در اذهان مردم ايجاد كردهاست . اكنون استان چشم براه توان مديريت و خلاقيت آگاهانهاي اوست تا با همدلي بيشتر افق هاي آينده را آبي تر ببينند .
اكنون جوانان پوياي اين ديار مشتاقند تا ديوار حصين بيكاري را بشكنند . مشتاقند تا با گامهايي مثبت در عرصه هاي فرهنگي ،ورزشي ، اجتماعي شاهد تحقق آرمانهايشان باشند تا در بستري پويا و دلنشين به نام ايران اسلامي عزيز سرود زيباي زندگي و مهر را زمزمه كنند . اميدواريم كه با آمدن مديري همچون هاشمي شاهد باليدن استان كرمانشاهي باشيم كه هميشه گذشته اش از حالش بهتر بوده است . اما اين بار اين استان مي خواهد آينده را مرتفع تر ،مترقي تر و سربلند تر طي نمايد .
كارواني كه بود بدرقه اش لطف خدا
به تجمل بنشيند به جلالت برود
*****
حكايت ما و فوتبال كرمانشاهي
جوانان حق دارند كه به عنوان كرمانشاهي صاحب تيم قدرتمندي در ليگ برتر فوتبال باشند . اين نكته اي است كه هيچ انسان منصفي آن را رد نمي كند و همين مسئله باعث مي شود كه به نوعي به خاك و ديارشان اميدوارانه تر نگاه كنند و با داشتن تيمي كه در اين ديار مايه ي سربلنديشان باشند، عشق به كرمانشاه را در دل خود بپرورند .
هفته ي پيش به همراه فرزندانم به ديدن باز ي تيم شيرين فراز با مهركام پارس رفتم جمعي تماشاگر خون گرم ، سكوهاي نسبتا سرد و يك بازي يخي، اولين برداشتهاي من از فضاي ورزشگاه بود . بازي ادامه پيدا كرد با همان فضاي رخوت آلود ،گاه گاهي يك تماشاچي احساساتي از سمت راست ما بلند مي شد و دروازه بان تيم حريف را با جملاتي عجيب صدا مي كرد و نااميدانه مي نشست . آن دروازه بان مهربان نيز فقط گاه گاهي لبخندي مي زند و دستي تكان مي داد .
دقايق پي در پي سپري مي شدند . اتفاقات حاشيه اي جذابتر از داخل زمين بود مثلا ًگاهي نو جواني پايش را از گليم خودش درازتر مي كرد تا يكي از ماموران خدوم انتظامي سراغش بيايد و او را براي تذكري فرا بخواند در اينجا بودكه صداي تماشاچيان بلند مي شد : » ولي كه ولي كه« . در طول بازي حدود ده باري شاهد اين قضيه بوديم و مامورين مهربانانه تماشاگران را راضي مي كردند .
دقايق پي در پي سپري مي شد و بازي همچنان رخوت آميزمي شد . انگار بازي كنان براي تمرين مختصري به زمين آمده بودند .گاهي وقتها فكر مي كرد م اگر بچه هايم را به داخل زمين بفرستم بهتر از آنها بازي مي كنند اين را بعضي از تماشاچيان ديگر نيز اعتقاد داشتند و مي گفتند اي كاش ما به جاي آنها به بازي مي رفتيم . نيمه ي دوم آغاز شد.
بازي همچنان تعريفي نداشت ، شعار تماشاچيان حرفهاي تازه تري داشت : فكري فكري بكن ! فكري فكري بكن! اما ظواهر بازي نشان مي داد كه يا فكري ،فكري نكرده است . يا فكري به ذهنش نمي رسد . هوا كم كم سرد مي شد و بازي با همان سردي به دقايق آخري مي رسيد دروازه بانهاي دو تيم در طول بازي احتمالاً دفترچه ي خاطراتِ ذهنيشان را ورق مي زدند . وكوچكترين زحمتي را متحمل نشدند . تنها آن دروازه بان مهربان گاه گاهي نرمشي مي كرد و به تماشاچي عصباني كنار دست ما لبخندي مي زد .
دقايق پاياني بازي لحن شعارهاي تماشاچيان كلي تفاوت كرد . فكري را كه تا اواخر بازي با لحني محترمانه مي خوانند ، جور ديگري برايش شعار مي دادند . شعارها شامل بازيكنان نيز مي شد : بازيكن ... غيرت نمي خوايم نمي خوايم . حالا خبر نگاري با دوربين فيلم برداري به كنار تماشاگران آمده است چند جوان متعصب با شور و هيجان حرف مي زنند و حرف مي زنند .
با احتياط تمام از ميان جمعيت خود را به بيرون مي رسانيم اما حكايت تيم فوتبال كرمانشاه همچنان دغدغه ي ذهني من و بسياري از تماشاگرا ن است و مي پرسيم كه ما از بقيه استانها چه كم داريم چرا يك مدير دلسوز ورزشي در پي سر وسامان دادن به يك تيم كرمانشاهي نيست . بين ما و همدان چه قدر فاصله است ؟ بين شيرين فراز و پاس چقدر ؟ آيا مسئولين ما نتوانسته اند يكي از تيم هاي ليگ برتري با نام كرمانشاه به اين ليگ روانه كنند تا هم جوانان ما به خود باوري برسند و دركنار اين تيم استعدادهاي جوانان ما نيز پرورش يافته واز سوي ديگر سرگرمي ارزنده اي براي اين خيل فراهم سازيم ؟ مديريت قبلي استان نشان داد كه نمي تواند در اين عرصه گام بردارد چشم به راه مديريت تازه تر مي مانيم و مطمئنيم مهندس هاشمي مي تواند گره گشاي مشكلاتي اين چنيني باشد .



