را در این نشانی تازه با یک کلیک ببینید
نقش شورای شهر در بهبود مدیریت شهری-

مهندس فرشاد رشیدی
مدیریت شهری یکی از مسائل نوین علوم سیاسی و مدیریت در چهارچوب مفاهیمی نظیر تمرکززدایی و حكومت هاي محلی است. هر چند از زمان پیدایش دموکراسی های غربی بحث تمرکززدایی و محلی گرایی به نوعی مطرح بوده است اما در کشور ما مسئله تمركززدايي و مدیریت شهری مفهوم نوینی است که پس از پیروزی انقلاب و مطرح شدن شوراها در ذیل اصل هفتم قانون اساسی وارد گفتمان سیاسی و اجتماعی جامعه ایران شد. بنیانگذاران قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با توجه به وسعت و پراکندگی جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا اصل شوراهای شهر و روستا را به مثابه یکی از اصول جمهوری اسلامی در ذیل فصل هفتم قانون اساسی آورده تا با مشارکت دادن مردم مؤمن و متدین در اداره امور مربوط به خودشان، زمینه رشد و شکوفایی شهرها را فراهم آورند اما متأسفانه در طول 34 سالی که از عمر با برکت جمهوری اسلامی میگذرد از ظرفیت های قانون اساسی و شوراهای شهر به خوبی استفاده نشده و تصور عمومی نقش شوراهای شهر را تا حد یک ناظر شهرداری پایین آورده است. تصور عمومی و باور غلطی که از مسئله مدیریت شهری در ایران وجود دارد آن را محدود به مدیریت شهرداری نموده است در حالی که مسئله مدیریت شهری مسئله ای فراتر از امور شهرداری و شامل کلیه مسائل مربوط به یک شهر اعم از گسترش کالبدی، توسعه فضای سبز، امکانات رفاهی و تفریحی و سایر موارد مربوط به یک شهر می شود؛ هرچند که عملکرد شوراهای شهری در چند سال گذشته بر این تصور غلط دامن زده است. به هر حال امروزه شهرها به عنوان مرکز تجمع خیل عظیمی از مردم و به عنوان عمده ترین مرکز بازیگران اقتصاد ملی، نیازمند برنامه ریزی دقیق و بهبود مدیریت شهری به منظور تثبیت رشد اقتصادی، ثبات سیاسی و افزایش مشارکت شهروندان و حل بیکاری، فقر زدایی و جلوگیری از تخریب محیط زیست در جهت افزایش رضایتمندی شهروندان است. یکی از مهمترین عناصر که می تواند نقش مهمی در بهبود مدیریت عملکرد شهری داشته باشد شورای شهر است. امروزه یک مدیر شهری باید بتواند نقاط قوت و ضعف شهر خود را شناخته و در صدد تقویت مزایای رقابتی آن بر آید؛ از این رهگذر است که شهر می تواند نقطه قابل اتکایی در شبکه اقتصادی کشوربیاید و تقش خود را در جهت توسعه ملی بهبود بخشد. بنابر این نتیجه میگریم که مدیریت شهری با مدیر و ناظر شهرداری تفاوت های بسیاری دارد و اولی مسئول ارتقاء قابلیت ها و توانمندی های شهر و شهرنشینان است در حالیکه دومی بیشتر مجری برنامه های مدیران شهری است و پاسخگویی و مسئولیت آن محدود به نحوه عملکرد است و نه نتایج و پیامدهای آن.با توجه به رشد بی رویه شهرها و شهرنشینی به خصوص در کشورهایی که از مقوله توسعه نامتوازن و عدم تقسیم منابع و امکانات رنج می برند و کشور به چند شهر محدود توسعه یافته و انبوه شهرهای توسعه نیافته تقسیم می شوند مبحث مدیریت شهری به منظور جلوگیری از تراکم انبوه مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و افزایش میزان توسعه و پویایی اقتصادی و اجتماعی از مباحث اساسی است که عدم توجه به آن ممکن است موجبات نارضایتی های اجتماعي، اقتصادی و چه بسا سیاسی را فراهم آورد. در جامعه کنونی ما مدیران شهری باشد بکوشند:
زیرساخت های اساسی برای عملکرد کارامد شهرها را فراهم آورند.
خدمات لازم را به منظور توسعه منابع انسانی، افزایش بهره وری و بهبود استانداردهای زندگی شهری را فراهم نمایند.
فعالیت های تأثیرگذار بخش خصوصی بر امنیت و رفاه مردم را تنظیم نمایند
در نهایت برنامه استراتژیک برای توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شهر تهیه و بر مبنای آن عمل نمایند.
مسلم است که عملکرد شوراهای شهرها و به خصوص در کلان شهرها محدود به نظارت بر شهرداری و انجام پروژه های عمرانی بوده و این شورا فاقد یک برنامه استراتژیک و چشم انداز به منظور دستیابی به توسعه پایدار بوده است و امید که این مشکل در سالهای آتی بر طرف و مقدمه توسعه همه جانبه این شهر را فراهم نماید.
صدای آزادی : باز باران با ترانه ، نم نم بارانی در بعد از ظهر جمعه ی کرمانشاه و خبر رونمایی از «ترانه های سرزمین مادری » همه و همه دست به دست هم می دهند تا خود را به ساعتِ چهارِ «کتابفروشی حافظ» برسانم . جایی که جمعی از اهالی فرهنگ و هنر گرد آمده اند تا کتاب تازه ی رضا موزونی را رونمایی کنند.

از فاصله ی دهها متری می توان متوجه شد که در این کتابفروشی خبرهایی هست . جمعیتی که در بعد از ظهر خلوت جمعه ی میدان شهرداری کرمانشاه گرد آمده اند ، قدری غیر طبیعی است . جلوتر که می روم با نامها و نشانهایی ارزشمند روبرو می شوم : اردشیر کشاورز پژوهشگر نامی روزگارمان در کرماشان ، اسماعیل زرعی داستان نویس خوشنام این دیار، بشیر نظری هنرمند صحنه ای و مدرس دانشگاه ، دکتر غلامرضا حیدری مدیر سابق رادیو کرمانشاه و از پژوهشگران صاحب اندیشه و نیز دهها چهره ی فرهنگی این دیار در کتابفروشی حافظ گرد آمده اند . سعید شرافتی زنگنه برای چندمین بار است که دست به ابتکار زده و برای نویسندگان هم دیاری مراسم رونمایی می گیرد .
این جوان خوش فکر کرمانشاهی که در حوزه ی نشر نیز ازدست اندرکاران کوشنده است،در نبود ساز و کار های اداری و رسمی، برای این گونه کارهای شایسته همتی مضاعف دارد . تجریبات قبلی به او این فرصت را داده که این بار با جلوه ی بیشتری به کار رونمایی بپردازد . احوال پرسی های گرم ، کم کم جای خود را به سکوتی می دهد که برای شروع مراسم رونمایی لازم است .
اردشیر کشاورز آغاز گر رسمی رونمایی از ترانه ی های سرزمین مادری موزونی است .با شوری دل پسند از دغدغه های فرهنگی می گوید که البته از گلایه های مکرر خالی نیست . می گوید: آنها که حاصل اندوخته های سالیان دور و دراز خود را در کتابی در اختیار اهالی فرهنگ قرار می دهند ، همواره توقعاتی منطقی دارند که متولیان بایستی به آنها پاسخ های مثبت دهند. وی رضا موزونی را از چهره های نام آشنا و از محققان تلاشگر این دیار می داند و انتشار کتابش را تبریک می گوید . نقدهایی بر شکل کارهای چاپ شده دارد و از برخی مقدمه نویسی ها نیز گلایه مند است.
رضا موزونی که شاهد تولد رسمی کتاب تازه اش است،کلامش را این گونه آغاز می کند: سپاس ازعلاقمندانی که درهوای بارانی به یک دعوت فرهنگی لبیک گفتند.این کتاب حاصل 14سال پژوهش میدانی است.این ترانه ها مال مردم هستند که با صرف وقت فراوان گردآمده اند وبه جامعه ادبی هدیه میگردد.امید است که مردم درسبدهزینه خانوار خود این کتاب را نیز (آن هم درحوزه هویت فرهنگی دیار خود) قراردهند.
این محقق و شاعر کرمانشاهی ادامه می دهد:این ترانه ها روایت دیرسالی سرزمین مادری ماهستند که اززبان پدران ومادران ما روایت شده اند و استقبال مردم از این بسته های فرهنگی موجب اشتیاق بیشتر نویسندگان ومحققان برای کارهای تازه تر خواهد شد.
برخی دیگر از حاضران نیز از دریچه ی ذهنی خود به این رونمایی می نگرند و سخنانی شنیدنی دارند . کم کم حضور مردم پر تعداد تر می شود و روبرویی مردم با نویسنده ی کتاب ترانه های سرزمین مادری فضای گرم و دوست داشتنی ویژه ای را شکل می دهد . موزونی با لبخندهایی گرم بر لب ، برای بسیاری از خریداران بر پیشانی کتاب امضا می زند و در میان جمع نیز گپ هایی گرم همچون غنچه ی گل های بهاری می شکوفد .
گفتنی است این کتاب در 372 ص و شمارگان یکهزار و صد جلد با مقدمه ی دکتر کزازی در اختیار علاقمندان قرار گرفته است . باران همچنان –نم نم – می بارد و ترانه های سرزمین مادری در میان مشتاقان دست به دست می شود تا این کار فرهنگی به عنوان یک اصل در حوزه ی کتاب و چاپ و نشر ماندگار بماند .
این سالها دبیران ادبیات فارسی و دانش آموزان دبیرستانی، درسی به نام «مشروطه ی خالی» را از علامه دهخدا می خوانند که به نکات جالبی در باره ی انتخابات می پردازد. با طنزی گزنده و روایتی که از مجادله ی پسری با مادرش شروع می شود . در بخشی از این نوشته به این جمله برمی خوریم که : « حالا که وکیل تعیین می کنید ، محض رضای خدا چشمانتان را وا کنید که به چاله نیفتید » این جملات ، امروز، مصداق برخی از نامزدهایی است که ممکن است همین فرداهای نزدیک در شورای اسلامی شهر به فعالیت مشغول شوند.
پر مسلم است که برخی نه به مقصد آبادانی شهر، که به مقصود محدود خویش می اندیشند هم چنان که در ادوار پیشین ، همگان شاهد آنانی بودند که از این آبشخور بهره ها گرفتند و شگفتا که اکنون نیز برآنند که کرسی شورای شهر را به بهایی آنچنانی کسب نمایند.
شهرهای این دیار به ویژه مراکز استانی غرب کشور که گل سرسبد آنها کرمانشاه است ، این سالها نیازمند تحولاتی جدی هستند که بایستی در حوزه های مختلف اجتماعی ، عمرانی ، فرهنگی و غیره شکل بگیرد. مگر نه این است که این برگزیدگان ،باید همسو و همگام با تحولات تخصصی روزگارمان در شهر ها و استانهای دیگر باشند؟ چند فرهنگسرا در این مراکز استانی ساخته شده است ؟ چند کار عمرانی متفاوت در کارنامه ی (اغلب) آقایان ثبت شده که باید به آنها ببالیم؟ در همین کرمانشاه جز رایزنی برای تخفبف در ماده ی صد و یا کارهای سطحی تر دیگر از آقایان چه کاری ساخته است ؟ اگر هست بیایند و بگویند .
تأسف بارتر اینکه این روزها بازار لکه گیری آسفالت کوچه های متعدد و حضور پر رنگ در مراسمات فاتحه خوانی ، این شک را در دلها انداخته که نکند به قصد جلب آرای آنها این کارها صورت بپذیرد. حالا مرتب کردن باغچه ی برخی هم ممکن است کمی تخیلی باشد(عاقلان دانند) این مردم هوشیارند . ای کاش هوشیاری شان در هنگام انداختن رأی به صندوق نیز گل کند و از لیستهای بلند انتخابات، گلچینی کنند.
پیچی که 10 زندگی را پیچاند
جلیل آهنگرنژاد: خورشید، طرح تلخ ترین غروبش را بر کوه قلاجه می افکند. ساعت حوالی هفت و نیم غروب دوشنبه است. خبری تلخ مثل تاریکی سمج شبی دلگیر، کوچه ها، خیابانها، خانه ها و دهانها را یک به یک می گردد: بر اثر تصادف تريلي با وانت مزدا و سواري پرايد در پیچ «سید ایاز» در جاده ی اسلام آباد غرب به گواور 10 نفر کشته شدند.
یکی از شاهدان این حادثه ی هولناک با جملاتی بریده بریده می گوید: مدتها بود که از این منطقه ی پر حادثه خبر تلخی دهان به دهان نمی شد اما انگار دود رونق اقتصادی سرپل زهاب با تعریض جاده ی پاتاق باید به چشم مردمی می رفت که فرسنگها با آن حوزه فاصله داشتند . چرا وقتی به فکر تعریض جاده ی پاتاق می افتند، حجم ترافیکی ماشینهای سنگینش را بر دوش جاده های غیر استانداردی می اندازند که ظرفیت تحمل این همه ماشین ناآشنا را ندارد؟

یکی دیگر از شاهدان عینی این تصادف خونین، ماجرا را این گونه تعریف می کند: «ساعت، هفت و نیم غروب روز دوشنبه، کامیون حمل سیمان از مرز پرویزخان به سمت اسلام آباد حرکت می کند و به دلیل خستگی و نیز پیچهای غیر استاندارد جاده ی مذکور، کنترل ماشین را از دست می دهد. دهها متر در لاین مخالف جاده حرکت می کند. وانت باری با زیرکی از چنگ این غول در می رود و تنها سپرش را از دست می دهد و اما وانت بار دوم که راننده اش ساکن «گواور»است، در مسیر طبیعی خود در حرکت است که ناگهان با بونکر حمل سیمان مواجه می شود. آقای حسنی، مادر و همسرش در اولین لحظه ی این برخورد، جان خود را از دست می دهند.
یکی دیگر از سرنشینان وانت بار، به شکل معجزه آسایی از این حادثه جان سالم به در می برد. این غول آهنین که در ثانیه های اول جان سه تن را می گیرد، همچنان می تازد تا یکی دیگر از تلخ ترین فاجعه های رانندگی را رقم بزند. پرایدی پشت سر وانت بار با هفت نفر سر نشین در راه است. ماشین حمل سیمان دندانهای مرگش را تیزتر می کند و هر هفت نفر را زیر می گیرد: راننده ی مسافرکشی که به هوای تکه نانی جانش را کف دست می گذارد و پنج تن دیگر که همگی اعضای یک خانواده در روستای «تازه آباد چله ی گیلان غرب» هستند، در ثانیه ای جانشان را از دست می دهند و از پراید تنها چند تکه ورق له شده می ماند. کامیون حمل سیمان پس از خلق فاجعه ای به این ناگواری آنهم در یک چشم به هم زدن در گوشه ای می افتد. حدود چهار ساعت طول می کشد تا جنازه های له شده را از میان آن تکه های اوراق شده ی پراید در می آورند.آن هم به شکلی که باید از ابزار های برش استفاده می کردند تا تکه آهن های یک پراید قرمز بریده شود و تکه پاره های جنازه هایی بیرون کشیده شود.

بخشدار گواور در تماسی تلفنی که با وی برقرار می شود، می گوید: «جاده ی اسلام آباد به ایلام از جاده های ترانزیتی است و مشکلی ندارد. حتی عبور ماشینهای سنگین حوزه ی قصر شیرین و سرپل از این محدوده موقتی است». وی در پاسخ به این سوال که آیا برای این عبور ترافیک موقت، اطلاع رسانی کرده اند و یا تدابیر لازم برای این امر اندیشیده شده، می گوید: اگر در مسیر «حیدریه» به گواور اتفاقی بیفتد، به حوزه ی کاریِ ما مربوط می شود ولی این اتفاق در حوزه ی ما نیفتاده است».
نماینده ی قصرشیرین ضمن بیان اینکه از این واقعه بسیار اندوهگین و متأثر است، می گوید از زمان اطلاع نسبت به این مسئله با مسئولین مربوطه در ارتباط بوده، از زاویه ی دیگر این اتفاق را می بیند :«ماشین های حمل سوختی که در جاده ی اسلام آباد غرب به سرپل در ترددند ، ایرانی نیستند، سودشان نه به مردم می رسد و نه به نظام جمهوری اسلامی. باید پیگیر شد که حاصل این نقل سوخت به سود کیست ؟
فتح الله حسینی ادامه می دهد :«این تانکرهای سوخت جاده ها را ناامن کرده اند و مردم بی گناه کشته می شوند به این خاطر است که کامیون های دیگر برای فرار از دست آنها از جاده ی گواور به اسلام آباد استفاده می کنند. وی در پاسخ به این سوال که چرا نمی بایست جاده ی بهتری برای این حجم ترافیک در نظر گرفت ؟، گفت : « نه این طور نیست . تنها «موردی» می آیند و می روند .»
وی ادامه می دهد :« مسئولین باید در باره استاندارد بودن جاده پاسخگو باشند. با آقای وزیر با هلی کوپتر همه ی جاده ها را نگاه کردیم و جاده ی گیلان غرب را نپسندیدیم . به وزیر گفتم که جاده ی گیلانغرب نه برای مردم و نه برای ماشین، امنیتی ندارد .»
نظر برخی از مردم این گونه به آقای حسینی منتقل شد که: چرا مردم نواحی دیگر باید به خاطر تعریض جاده ی سرپل غرامت بپردازند و با چنین مصیبت هایی درگیر شوند؟ نماینده ی مردم سرپل زهاب گفت: «این نظر جنابعالی است که جهت دار صحبت می کنید و نظر شما اشتباه است. ببینید مهم ترین دلیل این گونه اتفاقات، تانکر های سوختی است که ثروت این ملت را غارت می کنند. سود به جیب عده ای می رود و مردم قربانی می شوند. هر کسی که این ثروت را غارت می کند باید مجازات شود و خسارات مردم هم باید پرداخت کنند .»
صدرالله بابلی فرماندار اسلام آباد غرب با تلخ توصیف کردن این فاجعه ضمن تسلیت به بازماندگان از تدابیر ویژه برای اصلاح پیچ های خطرناک مسیر خبر می دهد. وی در بخش دیگری به سرعت عمل هلال احمر این شهرستان برای انتقال اجساد قربانیان اشاره می کند و آرزو می کند که دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم.
امروز بر دیوار خیابانهای گیلانغرب، گواور و اسلام آباد اعلامیه های مجلس ترحیم ده قربانی نقش بسته که دیروز در تلخ ترین غروب بهاری، زندگی را وداع کردند تا به ما گوشزد کنند: در غفلت دست اندرکاران، مرگ همسایه ی دیوار به دیوار ماست. مردم تکه های پراید قرمز این حادثه را به ذهن می سپارند.

بزودی با هفته نامه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ورزشی صدای آزادی در اینجا با شما خوبان خواهیم بود.
*******
خود زنی نکنیم !
«بگو !بگو ! کلی گویی نکن بهداد ! میخوایم بریزیم رو دایره . می خوایم حرف بزنیم و به نتیجه برسیم دیگه » اینها حرفهای مجری دستپاچه ای بود که در یک گفتگوی زنده ی تلویزیونی شبکه ی یک سیما آتش بیار معرکه ای شد که (شاید ! به احتمال) از قبل برای تخریب چهره ی نام آور این سرزمین یعنی کورش باقری تدارک دیده شده بود .با شنیدن این جملات ، خیلی ها متأسف شدند و خیلی های دیگر نیز در پشت تخریبهایی اینچنین به دنبال لایه هایی می گشتند که از اهداف نهان این اقدام بود . البته عده ای نیز مسیر خطی داستان را دنبال می کردند و الزاما با بهداد سلیمی همراه شدند.
سلیمی جوانی است که افتخار آفرین شده و نمره ی بیست گرفته ،اما بایستی قدری اخلاق مدار نیز رفتار می کرد . امیر مؤمنان(ع) می فرماید :« هرکس حرفی به من بیاموزد مرا بنده ی خویش ساخته است » کجاست جای تعلیماتی که هر کدام می توانند درسهایی بزرگ برای هر انسانی باشند که در گستره ی این سرزمین پهناور زیسته است؟ آیا اخلاقی است کسی با معلم خود این گونه برخورد کند؟
به یاد دانش آموزی در مدرسه ای غیر انتفاعی می افتم که با تلاش های معلمی کوشا رشد کرده و به نمره ی بیست رسیده اما به دلیل توقعات سن و سالش و احساسات روزگار دانش آموزی اش از پدر و مادر بخواهد که به مدرسه فشار بیاورند که معلمش را عوض کنند .
آیا این گونه رفتارها می توانند راهگشای مسیرهای ترقی ورزشی ما باشند ؟ آیا بهداد سلیمی ها بازیگران نقشه هایی نیستند که به آنها دیکته شده باشد رضا زاده ها و باقری ها را تخریب کنند و در نهایت دستان پشت پرده این دو چهره ی محبوب و افتخار آفرین را حذف کنند ؟
هیچگاه از یاد همه ی ما نمی رود وقتی که کورش با تمام احساساتش با زبان کُردی کیانوش رستمی را به هیجان و تلاشی فرا تر از انتظار وادار می کرد و دیگر ورزشکاران را روی تخته ی وزنه برداری با تمام وجود راهنمایی می نمود .نکته ی دیگر اینکه چرا قوی ترین مرد ورزشکار، این قدر باید در مقابل حرفهای تنبُه بخش یک مربی مجرب، کم ظرفیت باشد که در مقابل دیدگان میلیونها تماشاگر این گونه جملاتی بگوید که غیر قابل انتظار است ؟
از آن روز به بعد بسیاری از قلم به دستان رسانه های زرد نیز بر این طبل کوبیدند که سلیمی می گوید : باقری باید برود .آقایان ! قدری آهسته تر ! . کمی با تأمل به کارنامه ی کورش باقری نگاه کنید . خود زنی کار عاقلانه ای نیست .
شماره 341در 26 فروردین 92

شماره 340 در 19 فروردین 92

احساس تکلیف نکنیم
چه اتفاقی افتاده است؟! این روزها اخبار عجیب و غریبی از نامزدهای شورای شهر کرمانشاه به گوش می رسد.این خبرها را اکثر شما شنیده اید.
این افراد عموماً به دو دسته تقسیم می شوند. گروه اول افرادی هستند که اکثراً امتحانشان را پس داده اند و هرگز نمره ی قبولی نگرفته اند و گروه دوم نیز نامهایی هستند عموماً ناآشنا که از رزومه ی کاریشان (در برخی از صفحات اینترنتی آمده) به این نتیجه می رسیم که در حد و اندازه ی نمایندگی کلان شهر تاریخی کرمانشاه نیستند.
راستی چه اتفاقی افتاده است؟ آیا در این شهر با چهره های شاخص علمی و اجتماعی روبرو نیستیم که دوباره باید در مسیر انتخابی بیفتیم که در حقیقت اکثرشان شایسته ی نام این سامان نیستند؟ چرا عده ای احساس تکلیف می کنند که نباید این تکلیف بر عهده شان گذاشته شود؟ گاهی به یاد «پنجعلی» سریال پایتخت می افتم که ممکن است: «الکی بگویند» . ولی نه! انگار این گونه نیست. این، یک واقعیت تلخ است که چندین دوره مردم کرمانشاه با آن روبرو بوده اند و از سر اجبار به انتخابهایی تن داده اند که در اکثر موارد در شأنشان نبوده است.
مردم این سامان به خوبی به یاد دارند افرادی در دوره های پیشین انتخاب شدند و نه تنها گام مثبتی برنداشتند بلکه با جنگ و گریزهای بدوی کارشان به انحلال کشیده می شد و موجب خوشنامی کرمانشاه نشدند. نکند دوباره با همان انتخابها تجربه ی تلخی دیگر در کارنامه ی شورای شهر و ما انتخاب کنندگان نوشته شود ! حتی همین شورای شهر کنونی چه گُلی به سر کرمانشاه زده است؟ کدام برنامه ی موفق در این شهر اجرا شده که خروجی کار این مجموعه بوده است؟
راستی چه قدر باید این مردم با این گونه نگرشها و انتخاب ها همراهی کنند؟ آیا وقت آن نرسیده است که چهره هایی علمی تر، آگاهتر و آشناتر به امور برای آبادانی هر چه بیشتر این شهر برگزینیم؟
نگارنده ی این سطور معتقد است که اکنون زمان آن فرا رسیده تا مجموعه ایی جوان، همگون، کارآمد، دانشگاهی و دلسوز دست به دست هم داده و برای آبادانی کرمانشاه وارد میدان رقابت شوند و با پیروزی بتوانند مایه ی اعتلای نام کرمانشاه باشند.
سوال دیگری که کمی جدی تر است این است: چرا همواره باید گروهی بازنشسته که سمند سرکش اندیشه ها و خیالشان به لنگی عجیبی رسیده و باید به روزگار آرامش بیاندیشند، بر خود واجب بدانند که در این عرصه نامزد شده و به عضویت شورا در آیند؟ چرا از پتانسیل جوانهایی دانشگاه دیده نباید استفاده کرد؟
ای کاش گروههایی از جوانان با برنامه هایی منسجم که به مردم ارائه می کنند خود را برای در دست گرفتن سکان شورای شهر آماده کنند تا با بهره گیری از انرژیهای ویژه ی خود برای این شهر و دیار طرحی نو درافکنند و کرمانشاه را که در گرداب عصبیت های قشری گرفتار شده است به سوی آبادانی رهنمون گردند. صدای آزادی به عنوان رسانه ای که احساس وظیفه می کند ،حاضر است برای این گروه ها در حد توان خویش اطلاع رسانی و تبلیغ نماید . پس حال باید گفت: جوانان! شما احساس تکلیف کنید و تواناییها و شایستگی های خود را نشان دهید. فراموش نکنیم که رودخانه های عظیم نیروی خود را مدیون جویبارها هستند و کرمانشاه بزرگ با همت جوانان ساخته خواهد شد
متهمي که اقدام به کلاهبرداري 2 ميليارد ريالي از 9 نفر از شهروندان کرمانشاهي کرده بود، با تلاش ماموران پليس آگاهي دستگير شد.
سرهنگ "عبدالکريم کرمي" معاون هماهنگ کننده انتظامي استان کرمانشاه، از دستگيري يک کلاهبردار حرفه اي توسط ماموران اداره مبارزه با جعل و کلاهبرداري پليس آگاهي استان خبر داد .
وي افزود: اين متهم که مردي ميانسال است تحت عناوين مختلف از جمله بنگاه دار، برج ساز، خريدار خودرو و ... و با صدور چک هاي بي محل متعدد، اقدام به بيش از 2 ميليارد و 500 ميليون ريال کلاهبرداري از 9 نفر از شهروندان کرده بود .
معاون هماهنگ کننده انتظامي استان کرمانشاه تصريح کرد: متهم که با کار اطلاعاتي ماموران پرونده و طي تعطيلات نوروز در يکي از محلات مرکزي شهر کرمانشاه دستگير شده بود، پس از اعتراف به کلاهبرداري با دستور مقام قضايي روانه زندان شد .


