هفته نامه ی صدای آزادی
صفحه ای موقت برای انعکاس گوشه ای از نوشته های هیئت تحریریه

 
 
گزارشی آزاد از همایشی شایسته ی تقدیر از سوی فرهنگ و ارشاد اسلامی ؛
 
 
جلیل آهنگرنژاد: «هفده و پنج شنبه» از باورهای جالب کُردان گُرد دیار کرمانشاه است که هر گاه این تلاقی اتفاق بیفتد،یکی از معدود روزهای خوش یُمن سال به حساب می آید.جالب اینجاست که برخی ها پنجشنبه های پیش و پس آن را نیز به همین خاطر خوش یُمن دانسته اند.  پنج شنبه ای نرسیده به «هفده و پنج شنبه» در اردیبهشت ۱۳۹۴ شمسی است. ساعت چهار بعد از ظهر خودم را به دانشگاه فرهنگ و هنر می رسانم که این سالها به واقع، مرکز ثقل همایش های موفق فرهنگی است. 
ده دقیقه ای قبل از شروع مراسم رسیده ام و این فرصت خوبی است که بتوانم با دوستانی گپ و گفتی داشته باشم.فضا آرام است.چند ردیف صندلی در راهروی کنار سالن چیده اند که به گونه ای به تازه واردها می گوید:« امروز اینجا مهمانان فراوانی دارد» . 
 
hamzeii325.jpg
 
روی یک صندلی در میانه های سالن در کنار دوستانی می نشینم. سید تیمور محرابی یکی از آنان است. مردی میانسال با قیافه ای اسطوره ای  و هیبتی اهورایی که گاه سبیل های جو گندمی پر پشت و بلندش را تاب می دهد. و بر خلاف این شمایل استوار ظاهری ، باطنی دارد به زلالی آب. عادت کرده ایم که مراسم ها با تأخیر شروع شوند. این ذات همایش هاست در دیاری که شناسنامه ی فرهنگی اش سالها و قرن ها زیر خاکستر فراموشی مانده است.
نمای بصری ساده ی مقابل و عکسی با پیراهنی قرمز و نگاهی گرم از پروفسور همزه ای که به مخاطبان دوخته است، ناخودآگاه مخاطبان را با صفا و سادگی مردی روبرو می کند که قرار است از وی تجلیل شود. این شهرت خیلی ها را به شک انداخته است: حمزه ای یا همزه ای؟ مردم عادت کرده اند که حمزه ای ببینند. اما همزه ای نام پروفسور را «خاص» کرده است.کم کم سالن شلوغ می شود.سر بر می گردانم. در همین ابتدا صندلی خالی به سختی قابل رؤیت است. چند بار پخش چند ثانیه ای سرود ملی، بخشی از مخاطبان را سراسیمه از صندلی ها جدا می کند می ایستند و با شرمی متفاوت می نشینند تا اینکه قاری خوش صدایی پشت تریبون می رود و این گونه است که همایش تجلیل از استادی گرانقدر آغاز می شود. 
مجری با پختگی تمام ، برنامه را آغاز می کند. برای دقایقی  کلیپی کوتاه پخش می شود که بسیاری از مخاطبان را کاملا مات خود می کند. دوستی که بغل دست من نشسته می گوید که:« این کار ، خیلی حرفه ای نیست.» اما من اینجا دنبال حرفه ای بودن کار نمی گردم . از حس خوبی که ایجاد کرده لذت می برم. هرسین و کوچه باغ هایی که انگار حال و هوایی ازلی دارند . نگاه پر از راز مردی که دوربین،چشمان او را سرشار از تحیر نشان می دهد و انگار حسرتی عمیق در نگاهش جاریست. حسرتی که از پشت پنجره های بافت سنتی کرمانشاه دیدنی تر و نمادین تر شده است. 
 
پروفسور همزه‌ای، مصداق‌ بارز مهاجرت‌معکوس نخبگان
 دکتر ابراهیم رحیمی زنگنه پشت تریبون می رود. و پس از خیرمقدم به گونه ای می گوید: این اول راه است برای تجلیل های بیشتر از بزرگان کرمانشاه. با این جملات چراغی می افروزد در دل های مشتاقان ادبیات و فرهنگ.
وی با اشاره به شخصیت‌علمی پروفسور همزه‌ای، ایشان را مصداق‌ بارز مهاجرت‌معکوس نخبگان می داند و اظهار می کند: همواره در کشور از مهاجرت نخبگان صحبت می‌شود اما هیچگاه از شخصیت‌هایی مانند پروفسور همزه‌ای که علی‌رغم فراهم‌بودن امکانات‌مالی بسیار در خارج از کشور به عشق مردم وطنش راهی ایران شده و بیش از ۲۵ سال از عمر خود را برای ارتقا فرهنگ و هنر این دیار صرف کرده است سخنی به میان نیامده است. 
گروهی با تشویقی ممتد از گفته هایش استقبال می کنند. پس از سالهای آزگار دارم از لحظه لحظه ی یک برنامه ی فرهنگی لذت می برم. اما به قول سهراب: « من چه سبزم امروز / و چه اندازه تنم هُشیار است/ نکند اندوهی سر رسد از پس کوه ...» سخنران اول برنامه، بیش از هر چیز هواخواه پر و پا قرص حاشیه است. از همه چیز و همه کس می گوید و شاید کسی نیست بگوید: « علیکم بالمتون...». این سالها نگاه های پوپولیستی ، برخی از مخاطبان هر مجلسی را با خود همراه می سازد و موج تند تشویق ها را بر می انگیزد. من هم در برخی موارد با او ناخوداگاه همراه می شوم و با جملاتی که از او می شنوم. نسبت به مدیران و برنامه ریزان دانشگاه رازی آتشم تیز می شود. اما این تیزی آتش تنها لحظاتی است و... 
گفته اند: «خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران». یکی از ایرانشناسان بزرگ غربی در دانشگاه ایرانشناسی آلمان که بیست و پنج سال با پرفسور همزه ای همکار و همراه بوده در یک فایل تصویری از آشنایی و دوستی با پرفسور همزه ای می گوید و کارهای پژوهشی او را کارهایی دانشورانه در سطح بین المللی می داند. بویژه پژوهشهایش در حوزه ی فرهنگ و ادبیات کُردی . و من به خاطر داشتن چنین گوهری به خود می بالم. 
چهارمین شعبه ی فردوسی شناسی در کرمانشاه تأسیس می شود
جوانکی به عنوان مدیر بنیاد فردوسی آمده است. پشت تریبون می رود اما دست و دلش خالیست. چیزی برای عرضه ندارد. تعریفی سبک، نگاهی سطحی و بد تر از همه نادیده گرفتن این همه مخاطب فهیم و وزین ، کمی غیر معقول نشان می دهد.پیشنهاد خوبی دارد : چهارمین شعبه ی فردوسی شناسی در کرمانشاه تأسیس می شود.
اجرای موسیقی کُردی و شاهنامه خوانی ادامه می یابد تا نوبت به رونمایی از آثار پروفسور همزه ای می رسد. سالن لبالب از جمعیت مشتاقی است که هم گوش شده اند و چشم.  تا از لحظه لحظه ی برنامه اقناع گردند و لذت ببرند. طبق معمول مسئولینی روی سن می روند و پرده ای کنار می رود تا گوشه ای دیگر از گنج های این دیار فراموش شده آشکار شود. 
تشویق های ممتد هنگامی جدی تر است که «چهره ی مجلس به نام» روی سن حاضر می شود. با خودم می گویم که این تشویق ها و قدردانی ها ای کاش همواره ادامه می یافت و به قول دکتر پاپ زن فرهنگ «سپاسگزاری» در جامعه جریان سازی می کرد.
aliakbari23.jpg
آنتراکت و حاشیه هایش همواره بخش جذاب همایش ها بوده است. دیدار با دوستان دیرین، بزرگان حوزه های فرهنگ و هنر ، عکس های یادگاری، در لحظه های بیقراری و گاه مجادله ها و مباحثه ها حاشیه هایی هستند که با متن همایش ها گره خوردگی تامی دارند. این اتفاق هم در این فضا می افتد. می توانم با دوست دانشورم دکتر علی سهامی به دیدار یکی از بهترین استادانم در بیست چهار سال پیش بروم. دقایقی در خدمت خانم دکتر علی اکبری می مانیم و سپس بخش بعدی برنامه آغاز می شود. این بخش برایم دلپذیرتر است. بی اغراق بگویم که انگار سر کلاس دانشگاه نشسته و از داده های علمی برخی از صاحب سخنان بهره می برم.آقای جمشیدی با مویی و رویی هنری پشت تریبون می رود که شعری بخواند. شعری در تجلیل از پروفسور همزه ای . و بعد  این بار رمان «ورچم» در دایره ی نگاه استاد علی اکبری مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد که به واقع شنیدنی است. اگر چه بحث تخصصی است، اما برای شنیدن ، گوش شده ام.
 
چقدر دلم برای واژه ی «پزیتیویست» می سوزد!
میزگردمانندی تشکیل می شود و متحیرم که دو تن از دور میز نشینان برای چه آنجا رفته اند. یکی تنها نگاهی سطحی دارد. حداقل به مخاطب با کلماتش می گوید: به طور سطحی از برخی کتابهای پروفسور همزه ای نام و نشان دارد. و من چقدر دلم برای واژه ی «پزیتیویست» می سوزد وقتی که هر کسی از ظن خود یار این کلمه می شود اما ....
کسی دیگر از تحصیلاتش در استرالیا سخن می گوید و چقدر به نقد و تحلیل موضوع مربوط است! یکی که کنار دست من نشسته،می گوید: من هم برای کوله بری ، سلیمانیه رفته ام....!؟ . 
 سوالی که می شد چند باره گفت و شنید این بود که آیا اینهایی که بالای سن رفته بودند، نمی دانستند که حداقل یک سوم جمعیت سالن بخش عمده ای از کتابهای پرفسور همزه ای را خوانده اند؟ و قص الی هذا.... گاهی چنین استنباط می شد که عده ای برای تبرئه ی پروفسور همزه ای آمده اند که در ذهن ناظران خوش ننشست.
همان سید تیمور محرابی با همان قامت ویژه روی سن می رود. تنبورش تنور مجلس را گرم تر می کند. اما در این اواسط چون دغدغه شعر خوانی اش بر تنبور نوازی غلبه می کند، برخی از مخاطبانش می بُرند.
 
 مردم را با فرهنگ غنی کْرد آشنا کنید
حسن مقطع برنامه زمانی است که پرفسور همزه ای پشت تریبون می رود.انتظار می رود که در حد نامش حسن ختام باشد. می گوید: از زمانی که پیشنهاد این برنامه را پذیرفتم ، مدام در حال تجلیل از خودم هستم!!. حرفی که در بازخوانی اش می توان به لایه هایی پنهان و قابل تامل رسید. باز مخالف خوانی هایش را با این مفاهیم ادامه می دهد که نمی خواهد از کسی  تشکر کند. چون آنانی که آمده اند به خاطر پاسداشت فرهنگ آمده اند نه به خاطر من.(پروفسور همزه ای ) . وی ادامه می دهد: من طی این سالها کشف کردم سرزمین من بسیار شگفت انگیز است.من در طی این مسیر تحقیق و پژوهش بارها و بارها بغض کرده ام و افسوس خورده ام  که چرا فرهنگ سرزمین من در حال از بین رفتن است؟ چرا کسی کاری نمی کند؟۳۰ سال در مورد فرهنگ ایرانیان و تاریخ این دیار تحقیق کرده ام که به جوانان بگویم ما در کجای  این زمین پهناور هستیم؟ جایگاه ما کجاست؟
وی در ادامه سخنانش می گوید: از شما مسئولین تقاضا دارم اطلاع رسانی کنید و این کتابها را در دسترس جوانان و علاقه مندان قرار دهید و آنها را با فرهنگ غنی کْرد آشنا کنید.»البته کار دکتر رحیمی را شایسته می داند و نگاهش را ارج می نهد. این ارج گذاشتن به کار مدیریت ارشاد کرمانشاه در اذهان همه مخاطبان زنده می شود و مطمئنم آنانی که در آن مجلس حضور یافتند ، از صمیم قلب به او دست مریزاد گفته اند.
 
پایانی شیرین برای کاری ماندگار
مراسم در حالی به پایان می رسد که هنوز صندلی ها و فضای سالن مخاطبان را به نشستن و شنیدن وا می دارند در حالی بیش از چهار ساعت این برنامه ادامه یافته و یافته هایی بسیار نصیب مخاطبان کرده است. پنج شنبه ای نرسیده به «هفده و پنج شنبه» در اردیبهشت ۱۳۹۴ شمسی است و امیدوارم که با این اقدامات شایسته ی تقدیر  متولیان فرهنگ و ارشاد ، به خوش یمنی ویژه ای در حوزه ی فرهنگ کرمانشاه برسیم.تقویم فرهنگی مان می گوید: «هفده و پنج شنبه» نزدیک است. 

 



ارسال توسط هيات تحريريه
 

seda427 00.jpg

 


در گفتگویی اختصاصی با آیت الله آزرمی معاون سیاسی استاندار کرمانشاه عنوان شد؛
طرح مسئله بومي و غير بومي به نفع كشور نيست

صدای آزادی : حضور «آیت الله» در کرمانشاه از همان بدو ورود با واکنش های متفاوتی روبرو بود. این حضور اگر چه با چراغ سبز ناظران همراه نشد، اما این مرد کهنه کار توانست ساز خود را با واقعیت های شگفت انگیز سیستم اداری استان کوک کند و در همان روزها و هفته های اول اعتماد یار دیرینش «مهندس رضایی بابادی» را جلب نماید. تا جایی که این روزها وقتی شایعه ی رفتنش بر سر زبانها می افتد، عده ای از بخشدارانش آماده ی جان نثاری می شوند و «سُرنای» تلخ رفتن را کوک می کنند.

عده ای او را «استاندار در سایه» می دانند و بر مدار نگاه «الیگارشی»، استاندار را تابلوی رسمی اعلام تصمیماتی می دانند که او و همفکرانش مهندسی آن را بر عهده دارند.این قرینه ی «شمالی،جنوبی» اکنون مرکز ثقل مدیریت استان پنجم اند، به دلایل خاص نتوانسته اند مردم این سامان را اغنا نمایند.
از آنجا که این گفتگو به شکل غیر معمول انجام شد و مصاحبه شونده سوالات را مکتوب می خواست، لذا بین سوالات و پاسخ ها تا حدودی محور عمودی رعایت نشده و تناقضاتی نیز به چشم می آید. به این خاطر از مخاطبان پوزش می طلبیم.سوالات ، بیشتر بر مدار حوزه های فرهنگی و اجتماعی است .«کلی گویی» در برخی از پاسخ ها ، برخی از مباحث را ناقص کرده است. این گفتگو پیش روی شماست:
***
جناب آقای آزرمی ! چگونه خودرا براي مخاطبان صداي آزادي معرفي مي كنيد؟ مشتاقیم که خلاصه اي از زندگي و سوابق شما را در اختیار مخاطبان قرار دهیم
من متولد سي و سه ام از ديار ميرزا كوچك خان ، صومعه سرا هستم.بعد از خدمت سربازي در سال 1354 وارد دانشگاه تبريز و از سال 55 وارد فعاليتهاي سياسي دانشجويي شدم. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و فارغ التحصيلي در سال 58 و تشكيل انجمن اسلامي دانشجويان در اوايل سال 59 با حكم مرحوم آقاي مهدوي كني بخشدار پارس آباد مغان شدم .سپس سه سال مديركل اجتماعي،چهار سال مديركل سياسي و انتظامي آذربايجان شرقي كه استان فعلي اردبيل هم بخشي از آن بود، سالهاي68 و 69معاون سياسي و امنيتي استانداري كردستان، مدير در صنايع دفاع، فرماندار تهران، مشاور شهردار تهران و رئيس سازمان بازرسي شهرداري، مدير در صنايع زير مجموعه وزارت نيرو و معاون برنامه ريزي استان قزوين. در سال 1384 با 25 سال خدمت بازنشست شدم و پس از آن مشغول كارهاي فكري و علمي شدم تا زماني كه به اينجا آمدم.
چه اتفاقي شما را به كرمانشاه كشاند ؟
بعد از انتخاب جناب آقاي مهندس رضايي به عنوان استاندار، ايشان مخير بودند كساني را به عنوان همكار خودش در معاونت ها انتخاب كند به بنده به عنوان همكار و رفيق سي و چند ساله پيشنهاد اوليه داد و بقيه همكاران به عنوان معاون را نيز از استان انتخاب نمودند.
چه شناختي از كرمانشاه داريد ؟
به تمام حوزه هاي مختلف كرمانشاه آشنايي دارم.
بين حوزه سياسي و حوزه فرهنگ كرمانشاه قاعدتا ارتباط مستقيمي نيست. اما چرا اين حوزه زير نظر شماست ؟
به لحاظ ساختار اداري، اداره كل اجتماعي و فرهنگي زير مجموعه معاونت سياسي است و حوزه فرهنگ مستقيم زير نظر معاونت سياسي ، امنيتي و اجتماعي است و كارگروهي هم براي موضوعات فرهنگي و اجتماعي تحت عنوان كارگروه اجتماعي وفرهنگي از قديم بوده است كه هماهنگ كننده دستگاههاي اجرايي است در حوزه اجتماعي و فرهنگي.
اگر بخواهيد در يك پاراگراف تعريفي از فرهنگ كرمانشاه داشته باشيد چه خواهيد گفت ؟
كرمانشاه استاني است بافرصت ها و ظرفيت هاي خوب قومي، مذهبي با سابقه ديرينه همزيستي مسالمت آميز بيش از هزار ساله، به دليل ميزباني زوار عتبات عاليات از قديم در كشور به مهمان نوازي مشهور شده است و داراي مشاهير بزرگ فرهنگي در حوزه هاي شعر و ادبيات و موسيقي و سينما و تئاتر و تاريخ و هنر مي باشد، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و در دوران دفاع مقدس دلاور مرديها و استقامتشان در دفاع از مرزها در تاريخ ماندگار شده است.
چقدر با پتانسيل فرهنگ بومي در كرمانشاه آشنا هستيد ؟
در گذشته شناخت شخصي داشتم از غرب كشور و كرمانشاه، الان در يكسال و چند ماهي كه اينجا حضور دارم در نشست ها، مراسم و ديدارها با ظرفيتهاي فرهنگي كرمانشاه بيشتر آشنا شده ام.
به اعتقاد شما که ناظر رسمی حوزه ی فرهنگ این استان هم هستید، مهمترين مشكلات حوزه فرهنگ كرمانشاه كدام است ؟
كرمانشاه تا حدود زيادي مشابه ديگر استانهاي كشور است. به لحاظ اينكه فرهنگ در كشور ما متوليان متعدد دارد مثلا : حوزه علميه، سازمان تبليغات اسلامي، فرهنگ و ارشاد اسلامي، آموزش پرورش، دانشگاه، كانون پرورش فكري، شهرداري، شوراي فرهنگ عمومي، سپاه و بسيج همه اينها متوليان فرهنگ هستند.
ضعف در اين است كه عليرغم تعدد در اين حوزه هنوز براي فرهنگ در كشور همانند عمران و زير ساختهاي ديگر تعريف و تقسيم كار درستي صورت نگرفته است. در حوزه سخت افزار هزينه فراواني شده است ولي نرم افزار كه همان توليد فرهنگ است به صورت كشوري ضعف و جود دارد. چرا كه همه به صورت جزء يا پازلهايي جدا از هم كار مي كنند. در مقوله كاربرد فرهنگ در توسعه و دنياي جديد، در استان كرمانشاه فرهنگ كاري جمعي و فرهنگ كار به منزله توليد و اقتصاد ضعيف است و اينهم ريشه تاريخي دارد به دليل نوع معيشت و نوع فرهنگ كه همه بايد در اصلاح آن اهتمام بورزند.
چه قدر از مديريت فرهنگي استان رضايت داريد ؟
اگر منظور حوزه هاي مختلف فرهنگ است كه بر شمرديم تلاششان بيش از متوسط كشوري است. بضاعت مالي اجازه توسعه كار به قدر كفايت استان را نمي دهد ولي با همه مقدورات سال گذشته دستگاهاي فرهنگي بهترين عملكرد را داشته اند مثال :
- برگزاري جشنواره فيلم فجر كه به غير از تهران فقط در كرمانشاه و خراسان رضوي برگزار گرديد.
- برگزاري جشنواره موسيقي فجر
- برگزاري جشنواره بين المللي قصه گويي
- برگزاري جشنواره و مراسم مختلف فرهنگي، هنري
- برنامه هائي سال گذشته براي هماهنگي دستگاهها جهت هم افزايي به منظور بالا بردن توان در اجراي كارهاي فرهنگي تدوين گرديده كه امسال عملياتي مي شود.
- تهيه سريال 50 قسمتي در حوزه خانواده و اجتماعي در استان جهت پخش ازشبكه هاي سراسري با توافق وزارت كشور و استانداري و صدا وسيماي مركز و حمايت از چند فيلم ساز محلي براي پشتيباني از توليد كنندگان در استان
- برنامه مشتركي هم داريم بين مجموعه مديريت استان، شهرداري و صدا و سيما براي تهيه برنامه هاي محلي در صدا و سيماي استان
- علاوه بر اينها سعي كرديم يك تقويم فرهنگي در استان داشته باشيم تا از مشاهير و بزرگان و كساني كه تاريخ ما را ساختند تجليل كنيم.
با اجازه شما به مباحثی دیگر ورود می کنم. آيا اين خبر صحت دارد كه مديريت كلان استان در مرز قصرشيرين تيم اقتصادي خصوصي با منافع شخصی دارد و شما هم در آن سهيم هستيد ؟
بابت طرح اين سوال از شما متشكرم ؛ كار اقتصادي در قصرشيرين يا مرز پرويزخان يا ساير نقاط مرزي تعريف دارد ( صادرات- واردات- ترانزيت )صادرات در دست بخش خصوصي است، واردات فقط در حوزه كوله بري است (تعاونيها-اشخاص ) كه عناصر محلي شهرستانهاي آنجا هستند. ترانزيت سوخت هم آن طرف كه در دست حكومت اقليم است و اين طرف هم شركتهايي كه با آنها قرارداد دارند.
اما خدماتي در پرويزخان داده مي شود، مديريت اين خدمات تا زمان استقرار گمرك با سازمان همياري شهرداريهاي استان است كه معاونت عمراني استانداري رئيس هيات مديره آن است و سهامدارانش هم شهرداريهاي استان هستند.خدمات مذكور را پيمان مي دهند؛مستندات پيمان از گذشته هم وجود دارد و قابل بررسي است. خدمات آنجا شامل حمل ونقل، جابجايي كالا، توزين ؛باسكول، خدمات كارگري، جرثقيل، ليفتراك مي باشد. كارفرماي اين خدمات سازمان همياري است و با كسانيكه طبق قانون برنده شده اند، پيمان مي بندند.
علاوه بر اينها يك سري غرفه در آنجا وجود دارد كه سازمان همياري تا زمان استقرار گمرك آنها را اجاره مي دهد.يكسري پاركينگ در داخل و خارج از مجموعه پرويزخان است كه براي كمك به شهرداري بهره برداري از آنهابه شهرداري قصرشيرين واگذار شده است.شايد علت اينكه اين شايعات را ايجاد مي كنند حضور سازمان همياري شهرداريهاست كه ارتباطي با استانداري دارد ولي معاون سياسي مسئوليتي در آن ندارد.
در بحث صادرات و واردات نيز كارگروهي وجود دارد به نام كارگروه توسعه صادرات به سرپرستي معاونت برنامه ريزي استانداري در واقع معاونت سياسي در هيچ كدام از اينها غير از امنيت مرز نقشي ندارد.از سوال شما ممنونيم و از شما وهمكاران مطبوعاتي در خواست داريم بررسي كنيد اگر كسي از تشكيلات استانداري و دستگاههاي دولتي در آنجا منافع شخصي دارند شناسايي نموده تا به دستگاه قضايي تحويل دهيم.
چرا در برخي موارد خطاهاي فرمانداران را همه ديدند ولي شما نديديد يا ناديده انگاشتيد ؟
هر جايي بحث خطا بوده استانداري ورود كرده و به وظيفه مديريتي و قانوني خودش عمل كرده است؛ اگر استانداري به اين نتيجه برسد كه خطايي از هر مسئولي به گونه اي است كه صلاح نباشد در آن مسئوليت باشد اقدام مي كند.
چه چيزي باعث تغيير فرماندار اسلام آباد شد ؟
تنش بين فرماندار و نماينده شهرستان به صلاح شهرستان نبود و در نهايت تصميم به جابجايي صورت گرفت.
برخي از ناظران معتقدند كه تيم مدیریت حوزه انتخابات شما، توان مديريت انتخابات آينده را ندارد. چه پاسخي براي اين مجموعه داريد ؟
عنوان تيم انتخابات عنوان غلطي است. برگزاري انتخابات در حوزه هاي انتخابيه به عهده فرمانداران، بخشداران و هيات هاي اجرايي است ما فرمانداران و بخشداران را منصوب كرديم و آموزش داديم و آموزش مي دهيم. از ديد ما با سابقه ترين و با تجربه ترين همكاران را منصوب كرده ايم كه با آموزش و نظارت قطعا به وظيفه شان عمل مي كنند.استانداري علاوه بر مديريت اجرايي انتخابات وظيفه نظارت و بازرسي دارد كه آن هم به موقع خودش فعال مي شود.انتخابات با برنامه روز شمار وزارت كشور شروع مي شود و كاستي ها را نيز در طول مسير مرتفع مي كنيم.ما اين استنباط را نداريم كه جايي ضعيف است ؛اگر باشد تقويت مي كنيم اگر نظري داريد بفرمائيد تا بررسي و برطرف كنيم.
عده اي از سياسيون كه با شما مرتبط اند، مي گويند: شما با گفتار درماني سعي بر كنترل حوزه كاريتان داريد و هيچ طرح كلان يا نيمه كلاني در اين حوزه كاري وجود ندارد؛پاسخ شما براي اين گروه چيست؟
از كساني كه با شما مرتبط اند و اين گونه نظر مي دهند ممنونيم. حوزه استانداري حوزه اجرايي نيست؛الا در بحث انتخابات. حوزه كلان مديريتي؛راهبري و نظارتي بر دستگاههاي اجرايي است كه ما هم در اين يكساله موفق شديم طرحهايي در حوزه هاي پيشگيري از كاهش آسيب هاي اجتماعي(خودكشي؛طلاق؛ايدز؛تكدي گري) تهيه و اجرا شده اند و با دادن مجوز تاسيس و فعال كردن و آموزش دادن به سمن ها؛حل مشكلات اجرايي و كمك هاي فني به سمن ها ( تا قبل از سال 1393 تعداد 97 سمن وجود داشت در حالي كه تنهادر سال گذشته بيش از 100 سمن جديد فعاليت خود را آغاز نموده اند.
بحث جبران عقب ماندگي دانشگاهها در سالهاي گذشته؛ به گونه اي كه سالانه 2 هزار فرصت تحصيلي را از دانش آموزان استان گرفته بودند. اولين بار در اين دوره ما متوجه اين نابرابري شديم. قبلا هيچ كس اطلاعي نداشت ويا اگر اطلاعي داشتند، پيگيري جدي صورت نگرفته بود و در اين زمينه ما پيگير شديم كه وزارت علوم تا توسعه دانشگاههاي استان به صورت سهميه اي آن را جبران كند . از آن طرف در كارگروه بهداشت كه مسئوليت آن با معاون سياسي است، طرحهاي بزرگي تصويب شد.
توسعه پرديس دانشگاه ؛تجهيز و هتلينگ بيمارستان ها؛كلينيك ها و آنچه كه در حوزه سلامت اتفاق افتاد همه در اين دوره بودند.برگزاري جام جهان پهلون تختي(كشتي)؛جشنواره سنگنوردي؛برگزاري نمايشگاه توانمنديهاي زنان؛آرامش دانشگاهها؛آرامش محيط هاي كارگري؛محيطهاي سياسي؛برگزاري تجمعات؛پيگيري همه اين امور توسط اين حوزه بوده و حكايت از برنامه و مديريت و نظارت دارد.
به عنوان يك روزنامه نگار معتقدم در حوزه مديريت كلان استاني؛استاندار و معاونش الزاما بايستي بومي باشند.فاكتورهاي بسياري هم براي توضيح اين امر دارم. شما و مهندس رضايي غير بومي هستيدو الزاما شناختتان نسبت به استان كافي نيست. براي حل اين مشكل چه چاره ايي انديشيده ايد؟
طرح مسئله بومي و غير بومي نه در حوزه ملي؛ نه در حوزه ديني و ايدئولوژيك به نفع كشور نيست. مديران مختلفي از استان هاي مختلف كشور غير بومي اند و اگر ما مديريت را به اين امر تنزل بدهيم دو اشتباه را مرتكب مي شويم:اول اينكه موضوع بومي گرايي تا حد محلي و بخش تنزل پيدا مي كند و خواسته غير واقعي ؛عرصه خدمت را سلب مي كند.
دوم اينكه امروزه دنيا به جايي رسيده كه توانمندها را از جاهاي مختلف دعوت مي كنند به عنوان مدير . نگاه بومي و غير بومي و حتي كشوري ندارند. ايرانياني هستند كه مدير و مشاور سطوح مختلف مديريتي در كشورهاي ديگر هستند.
براي رفع مشكل شناخت دقيق از اوضاع هر محيطي؛ اولا مديراني كه به اين مسئوليتها مي رسند داراي تجربه هستند از همه ظرفيت ها و مشاورين استفاده مي كنند.سازمان مديريت در همين راستا تاسيس شده و بحمدالله بزودي احيا مي شود.
چه استاندار و جه بنده سعي نموده ايم از همه سطوح علمي؛ از اساتيد دانشگاه؛ نيروهاي صاحب نفوذ و موثر؛ نيروهاي محلي و افراد با تجربه در مسائل مختلف استان مشورت بگيريم.راه چاره ما هم همين است. با همين تجربه و همين شناخت از ظرفيت كل استان براي مديريتها استفاده كرديم. دستگاههاي اجرايي ديگر هم يكسري الزامات دارند كه از كاركنان خودشان باشد و محدوديتهاي سازماني كه آنها دارند ...

 



ارسال توسط هيات تحريريه
 

 

 

 

 

عدم تمرکز کارشناسانه بر روی

ارتقای کیفیت فضای شهری در کلان شهر کرمانشاه 

* محبوبه هلشی - مدرس دانشگاه

halashi23.jpg

 

از آنجایی که کیفیت محیط شهری با افزایش احساس تعلق شهروندان به محیط زندگی، باعث بهبود عملکرد افراد خواهد شد ، ارتقای این مقوله به عنوان یکی از راهبردهای مهم شهر مطرح است .
با وجود اینکه قرارگیری میادین شهر در نقاط متفاوت و اغلب مهم ، فرصت مناسبی برای استقرار نمادهایی که معرف ارزشهای فرهنگی و اجتماعی خاص استان است و از آنها با عنوان المانهای شهری یاد میشود ولی در این شهر عملا به این مهم با نگاهی کارشناسانه نگاه نشده است .
از المانهای شهری انتظار می رود رابطه ای بین زمینه و بستر قرارگیری خود برقرار کنند به طوری که بیننده به فراخور تواناییهای شخصی ، ادراک مناسبی را مرتبط با معنی آن میدان و فضای به وجود آمده داشته باشد ، که متاسفانه عدم تناسب این سازه ها با محیط انتخابی خود باعث ایجاد آشفتگی و سردرگمی در نگاه شهروندان شده است .
در نگاهی اصولی تأثیر بیشتر و عمیق تر المان به واسطه عمق لایه های فکری طراح است که به دلیل مهارت خاص ایجاد اثر ، توسط خالق آن بوده است که در کارهای اجرا شده در سطح شهر این کمبود به وضوح قابل لمس است .
در ارتباط با طرحهای اجرا شده نوروزی هم به ندرت به این نکات توجه شده بود . در نگاهی تخصصی و علمی به این موضوع ، یک طرح در سطح شهر زمانی موفق است که در نگاه نخست بتواند حس بصری بیننده را به صورت صحیح تحت تاثیر قرار دهد.
در کارهای اخیر دیده شده در سطح شهر شاهد تکرار بیش از حد بعضی از سازه ها هستیم که نه تنها جذابیت بصری را برای بیننده به دنبال ندارند بلکه به نوعی باعث لوث شدن کار اصلی نیز شده اند.
از دیگر مواردی که در ساخت و طراحی این سازه ها لازم است مورد توجه قرار دهیم این است که، بیشتر افراد استفاده کننده از این فضاها بر اصولی چون ایمنی و زیبایی و راحتی اینگونه فضاها تاکید دارند که از این منظر نیز این طرحها ضعف شدیدی داشتند
. از دیگر موارد حائز اهمیت در ارتباط با استفاده از این المانها کمک گرفتن از این سازه هابه عنوان نماد و نشانه ای از فرهنگ غنی استان و هویت جمعی است که میتوانیم از این طریق بر روی رفتار افراد نیز تاثیر بگذاریم
و یک رفتار درست و شایسته را از طریق بصری به افراد آموزش دهیم.
و در کلام آخر عدم استفاده از المانهای ماندگار در سطح شهر برای بهبود کیفیت فضای شهری و بجای آن استفاده از طرحهای موقت و پرهزینه که نه تنها بار فرهنگی به دنبال ندارند ، بلکه تنها تحمیل هزینه های گزاف برای شهر وبه نوعی برای این به ظاهر زیبا سازی شهری است .با توجه به اهمیت این موضوع از دیدگاه فرهنگی و ارزشی برای استان لازم است نگاهی دوباره و این بار کارشناسانه به این موضوع داشته باشیم.



ارسال توسط هيات تحريريه
گزارشی آزاد از یک همایش فرهنگی در شهرستان اسلام آباد غرب
طنین آوای اهورایی هوره در دیار بیستون
جلیل آهنگرنژاد:اکنون ظهر زمستانی از دهه ی نود شمسی است و من به راه می افتم . کسی این بار مرا دعوت نکرده است و لذت کار هم در این است که پس از سالها مثل فردی ناآشنا در دل جمعیتی مشتاق گم شوی. با شادیهایشان شاد باشی . دست هایت را ناخوداگاه در شادی شان شریک کنی و گاه از سر شوق «آفرین » بگویی. پس از سالها دوری از فضای فرهنگی اسلام آباد غرب در ظهر یک روز سرد زمستانی که برف ها هنوز بر زمین آب و رویی دارند،به سوی این شهر به راه می افتم .
مسیری را به تنهایی طی می کنم. اما در این مسیر بسیاری از خاطره های ادبی و فرهنگی در این شهر برایم زنده می شوند. به یاد می آورم که « انجمن سروه » چگونه در این شهر به راه افتاد و بعدها جانپناهی شد برای خیل مشتاقان ادبیات کُردی . به یاد می آورم که اولین جشنواره ی شعر کُردی کلهری در حدود ۱۵ سال پیش در این شهر به راه انداخته بودیم. با چند جوان پر احساس و گاه احساساتی. اکنون ایستاده بر قله ی دهه ی چهل عمر ، با حسرت به گذشته می نگرم .به گذشته و شوری که آن سالها در کله ی این جمع بود، دوستی ها، قهر ها ، سادگی ها ، رنگها و...
اکنون ظهر زمستانی از دهه ی نود شمسی است و من فکر می کنم. فکر می کنم به هر آنچه که در گذشته نبود و حالا هست و هر آنچه در گذشته بود و حالا نیست . شاید حالا وقت این حرف ها نیست. می گذرم با آرامشی که « در چشم های فراعنه » که نه آرامشی کسی که بر قله ی چهل شمسی عمرش نشسته است و فکر می کند به فرهنگ ، به ادبیات ، به زبان مادری.و زبان مادری ام را از شما چه پنهان! خیلی دوست دارم و برای همین است که در یک ظهر سرد زمستانی جاده های «مایشت» را پشت سر می گذارم و به سوی همایشی می روم که برای پاسدارشت فرهنگ و زبانی است که در آن بالیده ام . ممکن است همگان (اهالی فرهنگ)حضور داشته باشند . چه آنها که دوست داشته ام و چه آنها که دوستم ....
اینجا «فرهنگ-شهر » اسلام آباد است
پس از حدود ۴۰ دقیقه فاصله بین کرماشان و مقصد ، می توانم بگویم: اینجا «فرهنگ-شهر» اسلام آباد است و من صدایم گرفته تر از تردیدهای سمجی است که گاه برای همه چیزبه خانه ی ذهنم سرک می کشند . خودم را به جایی می رسانم که ۱۳ سال پیش در آن با حضور سی قلی کشاورز - هوره خوان نامی کرماشان- مراسم شکوهمندی برپا شده بود . اما حال ظهر زمستان ۹۳ شمسی است .صدای خُرد شدن برف در زیر پاها و باد سردی که می آید ، هر دو احتمالا نقطه ی مقابل فضایی است که اکنون در تالار شهرداری اسلام آباد منتظر مهمانی ناخوانده است.
درِ ورودی تالار دو سه دوست عزیز را می بینم: محمود محمودی ، ناصر قنبری، داریوش مرادی و... خوش و بشی و سپس ورود به سالنی که مشتاقان بسیاری در آن جمع شده اند. خوشحال می شوم که این همه جمعیت در روزی سرد به این فضا گرمایی متفاوت بخشیده اند .دیدار دوستان ، حلاوت ویژه ای دارد .
مراسم، طبق معمول با تلاوت آیاتی از قران کریم شروع می شود. خانه بیگی مجری خوش پوش این مراسم است .ایوانی رییس اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان با چند جمله ی کوتاه هم خیر مقدمی می گوید و هم از دعوت شدگان قدر دانی می کند. مجری یکی از یادگاران صدای ماندگار علی نظر منوچهری را به روی سن دعوت می کند . مهندس منوچهری سال ۵۴ مهندسی نفت خوانده و اکنون از فراز آن همه سال به روی سن دعوت می شود تا با صدایی حزن انگیز تداوم نام و صدایی باشد که کُردان گُرد این سامان به او (زنده یاد علی نظر منوچهری ) افتخار می کنند. سکوتی فضا را کاملا حیران خود کرده تا این صدا بیشتر نیوشیده شود!.
استاد علی اکبر مرادی و تنبور نافذ کلامی گرم!
کیست که در حال و هوای کرماشان نفس بکشد و با نام استاد علی اکبر مرادی نا آشنا باشد ؟ اکنون استاد مرادی با وقاری تمام روی سن رفته است. به آرامی شروع می کند و به گونه ای از مجری می پرسد: «تمیوره بژنم یا قصه بکم ؟» و بی آنکه جوابی بگیرد ، سر رشته ی کلامش را می گیرد و می گوید.متفاوت می گوید: بر هر کسی واجب است که با زبان مادری آشنایی کامل داشته باشد. زبان قومش را بشناسد . زبان کشورش را بداند و زبان دینش را نیز. اینجاست که می تواند در مقابل تهاجم فرهنگ ها بایستد.کلامش مخاطب را مجذوب کرده است. زیاد حرف نمی زند و سپس با تشویق ممتد حاضران از روی سن پایین می آید.هوره خوانانی صاحب ذوق بالا می آیند و صدای ساز و دهل در بین برنامه ها مخاطب را به وجد می آورد.جای یک گپ جدی درباره ی هوره خالی است و ای کاش پژوهشگری هم می آمد و از این آوای ناب باستانی که اکنون در فضا جاریست، سخنی می گفت . اما تنوع برنامه ها همچنان مخاطب را جذب می کند .
شاهنامه خوانی با تشویق های ممتد
شاهنامه خوان مسلطی روی سن می رود با سادگی تمام . دستمالی بر دور گردن پیچیده ،شلوار جافی و عصایی برای احتیاط بر دست دارد که نه نشان از افتادن و پیری بلکه نشان از افتادگی مردی مطمئن دارد. بی آن که آداب رسمی تریبون ها را رعایت کند با همان سادگی تمام آغاز می کند صدایش ناب ناب است. گاهی دست راستش را که به میکروفون می گیرد ، به رعشه می افتد اما دست دیگر به یاری اش می آید. حکایتی که می خواند، شنیدنی است: حکایت برزو در رزمنامه های کُردی . برزوی دلاور که قصد شکار گور دارد و با یکی دو تن از سپاهیان برای شکار می رود .
شاهنامه خوان با تشویق های ممتد همراه می شود اما انگار می خواهد همه ی این رزمنامه را بخواند که در حوصله ی جمع نیست. البته باید به او می گفتند که بخشی کوتاه را انتخاب کند و مجری هم پس از این بخش کوتاه از او درباره ی شاهنامه خوانی بپرسد و خاطره ای از او بخواهد که کارش شیرین تر می شد . شاهنامه خوانی اش را قطع می کند و البته کمی هم ناراضی است. پایین می آید. از او استقبال می کنیم . اما چون فکر می کند وقت کمی به او داده اند، ناراضی است .
می گوید: می توانستم یک ساعت دیگر هم از حفظ شعر بخوانم ... که من یکی حسرت می خورم که ای کاش می شد در یک برنامه ی خاص تنها از او و یک کارشناس دعوت می شد که صرفا شاهنامه خوانی کند و مشتاقان را سیراب نماید. خواننده ی خوشنام و خوش خوان گیلان غربی مسعود عزیزی برای اجرای برنامه ای شاد دعوت می شود.اولین بار است که او را می بینم. یکی دو آهنگش را که به زیبایی اجرا کرده بود، قبلا شنیده ام و زیبایی هنرش را ستوده ام . کار شاد زیبایش مخاطبان را به وجد می آورد.
تنفسی داده می شود که با پذیرایی همراه است . یکی از بهترین بخش های هر جشنواره و همایشی همین تنفس هاست که می توانی با مهمانان و یا میزبانانی عزیز همراه و هم صحبت شوی . صحبت هایی که موجب ارتباطات و همفکری های بهتر و بیشتر می شود . پسران هوره خوان معروف کلهر - علی نظر منوچهری - را می بینم . از خاطره ها و یادها می گویند. برادر بزرگ تر مشتاق دیدن رضا موزونی است و می گوید همین دیشب با او صحبت کرده است که به اینجا بیاید... دیدن چند فعال فرهنگی دیگر از جمله دست اندرکاران انجمن های ادبی اسلام آباد نیز ذهنیت هایی در حوزه ی ادبیات این شهر - که به حقیقت - این سالها فرهنگی تر از پیش است - به راقم این سطور می دهد.
صدای«سیدقلی کشاورز» و اوج استقبال مردم
بخش بعدی برنامه همچنان در حوالی آوای ماندگار «هوره » است که یکی از مشهورترین آنان یعنی «سیدقلی کشاورز» در مجلس حضوری متفاوت دارد. با پسرش آمده است . در اثنای برنامه آنان را دعوت می کنند . اینجا دیگر اوج برنامه است. چرا که بسیاری از مخاطبان برای شنیدن صدای ناب او به این سالن آمده اند. آمده اند که او را ببینند و به همان حس نوستالوژیکی برگردند که سالها با آن دمساز بوده اند و اکنون زیر چرخهای مدرن و پسامدرن نایی برای نفس کشیدن ندارد .
صدای «سی قلی» در فضا می پیچد. بی هیچ مقدمه ای و هیچ حرفی و دریغ از کلام مجری که او را در ابتدا به حرف بیاورد و از خودش بگوید و سپس بخواند که می خواند و چه زیبا می خواند . با دوست فاضلی که در صندلی کناری ام نشسته هم رأی می شویم که ای کاش این صدای در اوج می توانست شعرهای ماندگار تری را نیز با خود همراه کند و به آیندگان بسپارد .
صریح بگویم هوره خوان بزرگ کلهر نیاز به یک مشاور ویژه دارد که هم شعرهایش را گزینش کند و هم او را با فضاهایی این چنین آشنا تر بگرداند که بتواند با این هنر اهورایی بیش از پیش جلوه گری کند . صدا همچنان می پیچد و خاموشی محض در سالن نشان از شکوه آوایی دارد که باید به احترامش ایستاد . پسرش میراث دار صدای پدر است و چه زلال و دل نشین و با شکوه با پدر همراهی می کند . هوره خوان دیگری که به سر ذوق آمده روی سن می رود که با کشاورز همخوانی و همراهی کند که البته با استقبال او همراه نمی شود و سبک آوایش را تغییر می دهد که رقیبی در کنار خود نبیند ( که نمی بیند ) تشویق ها ممتد و در اوج است .و من غبطه می خورم به این صدای در اوج و در فراز و ابیاتی در فرود و در فرود !.
به بانیان دست مریزاد می گویم
این بخش برنامه کوتاه است و با پایین آمدن «سی قلی کشاورز » از سن مخاطب نیز از صندلی پایین می آید و راه خانه را پیش می گیرد. بیش از دو سوم سالن خالی می شود. چند برنامه ی دیگر از جمله تجلیل از هوره خوانان ، این همایش را به نقطه ی پایان می رساند تا دوستداران فرهنگ و ادبیات کُردی خاطره ای خوش را به ذهنشان بسپارند و فردا و فرداهای دیگر برای دیگران نقل کنند که همچنان فرهنگ ناب کُردی در میان کُردان گُرد دیار بیستون گرامی داشته می شود. به بانیان دست مریزاد می گویم. اکنون یک غروب زمستانی دهه ی نود شمسی است . با اطمینان بیشتری پاهایم را بر روی برفهایی می گذارم که بزودی آب خواهند شد .

 

 

 

 

 

پیچی که  10 زندگی را پیچاند

جلیل آهنگرنژاد: خورشید، طرح تلخ ترین غروبش را بر کوه قلاجه می افکند. ساعت حوالی هفت و نیم غروب دوشنبه است. خبری تلخ مثل تاریکی سمج شبی دلگیر، کوچه ها، خیابانها، خانه ها و دهانها را یک به یک می گردد: بر اثر تصادف تريلي با وانت مزدا و سواري پرايد در پیچ «سید ایاز» در جاده ی اسلام آباد غرب به گواور 10 نفر کشته شدند.

یکی از شاهدان این حادثه ی هولناک با جملاتی بریده بریده می گوید: مدتها بود که از این منطقه ی پر حادثه خبر تلخی دهان به دهان نمی شد اما انگار دود رونق اقتصادی سرپل  زهاب با تعریض جاده ی پاتاق باید به چشم مردمی می رفت که فرسنگها با آن حوزه فاصله داشتند . چرا وقتی به فکر تعریض جاده ی پاتاق می افتند، حجم ترافیکی ماشینهای سنگینش را بر دوش جاده های غیر استانداردی می اندازند که ظرفیت تحمل این همه ماشین ناآشنا را ندارد؟

tasadof1.jpg

یکی دیگر از شاهدان عینی این تصادف خونین، ماجرا را این گونه تعریف می کند: «ساعت، هفت و نیم غروب روز دوشنبه، کامیون حمل سیمان از مرز پرویزخان به سمت اسلام آباد حرکت می کند و به دلیل خستگی و نیز پیچهای غیر استاندارد جاده ی مذکور، کنترل ماشین را از دست می دهد. دهها متر در لاین مخالف جاده حرکت می کند.  وانت باری با زیرکی از چنگ این غول در می رود و تنها سپرش را از دست می دهد و اما وانت بار دوم که راننده اش ساکن «گواور»است،  در مسیر طبیعی خود در حرکت است که ناگهان با بونکر حمل سیمان مواجه می شود. آقای حسنی، مادر و همسرش در اولین لحظه ی این برخورد، جان خود را از دست می دهند. 

یکی دیگر از سرنشینان وانت بار، به شکل معجزه آسایی از این حادثه جان سالم به در می برد. این غول آهنین که در ثانیه های اول جان سه تن را می گیرد، همچنان می تازد تا یکی دیگر از تلخ ترین فاجعه های رانندگی را رقم بزند. پرایدی پشت سر وانت بار با هفت نفر سر نشین در راه است. ماشین حمل سیمان دندانهای مرگش را تیزتر می کند و هر هفت نفر را زیر می گیرد: راننده ی مسافرکشی که به هوای تکه نانی جانش را کف دست می گذارد و پنج تن دیگر که همگی اعضای یک خانواده در روستای «تازه آباد چله ی گیلان غرب» هستند، در ثانیه ای جانشان را از دست می دهند و از پراید تنها چند تکه ورق له شده می ماند. کامیون حمل سیمان پس از خلق فاجعه ای به این ناگواری آنهم در یک چشم به هم زدن در گوشه ای می افتد. حدود چهار ساعت طول می کشد تا جنازه های له شده را از میان آن تکه های اوراق شده ی پراید در می آورند.آن هم به شکلی که باید از ابزار های برش استفاده می کردند تا تکه آهن های یک پراید قرمز بریده شود و تکه پاره های جنازه هایی بیرون کشیده شود.

tasadof3.jpg

بخشدار گواور در تماسی تلفنی که با وی برقرار می شود، می گوید: «جاده ی اسلام آباد به ایلام از جاده های ترانزیتی است و مشکلی ندارد. حتی عبور ماشینهای سنگین حوزه ی قصر شیرین و سرپل از این محدوده موقتی است». وی در پاسخ به این سوال که آیا برای این عبور ترافیک موقت، اطلاع رسانی کرده اند و یا تدابیر لازم برای این امر اندیشیده شده،  می گوید: اگر در مسیر «حیدریه» به گواور اتفاقی بیفتد، به حوزه ی کاریِ ما مربوط می شود ولی این اتفاق در حوزه ی ما نیفتاده است». 

نماینده ی قصرشیرین ضمن بیان اینکه از این واقعه بسیار اندوهگین و متأثر است، می گوید از زمان اطلاع نسبت به این مسئله با مسئولین مربوطه در ارتباط بوده، از زاویه ی دیگر این اتفاق را می بیند :«ماشین های حمل سوختی که در جاده ی اسلام آباد غرب به سرپل در ترددند ،  ایرانی نیستند، سودشان نه به مردم می رسد و نه به نظام جمهوری اسلامی. باید پیگیر شد که حاصل این نقل سوخت به سود کیست ؟

فتح الله حسینی ادامه می دهد :«این تانکرهای سوخت جاده ها را ناامن کرده اند و مردم بی گناه کشته می شوند  به این خاطر است که کامیون های دیگر برای فرار از دست آنها از جاده ی گواور به اسلام آباد استفاده می کنند. وی در پاسخ به این سوال که چرا  نمی بایست جاده ی بهتری برای این حجم ترافیک در نظر گرفت ؟، گفت : « نه این طور نیست . تنها «موردی» می آیند و می روند .»

وی ادامه می دهد :« مسئولین باید در باره استاندارد بودن جاده پاسخگو باشند. با آقای وزیر با هلی کوپتر همه ی جاده ها را نگاه کردیم و جاده ی گیلان غرب را نپسندیدیم . به وزیر گفتم که جاده ی گیلانغرب نه برای مردم و نه برای ماشین، امنیتی ندارد .»

نظر برخی از مردم این گونه به آقای حسینی منتقل شد که: چرا مردم نواحی دیگر باید به خاطر تعریض جاده ی سرپل غرامت بپردازند و با چنین مصیبت هایی درگیر شوند؟ نماینده ی مردم سرپل زهاب گفت: «این نظر جنابعالی است که جهت دار صحبت می کنید و  نظر شما اشتباه است. ببینید مهم ترین دلیل این گونه اتفاقات، تانکر های سوختی است که ثروت این ملت را غارت می کنند. سود به جیب عده ای می رود و مردم قربانی می شوند. هر کسی که این ثروت را غارت می کند باید مجازات شود و خسارات مردم هم باید پرداخت کنند .»

صدرالله بابلی فرماندار اسلام آباد غرب با تلخ توصیف کردن این فاجعه ضمن تسلیت به بازماندگان از تدابیر ویژه برای اصلاح پیچ های خطرناک مسیر خبر می دهد. وی در بخش دیگری به سرعت عمل هلال احمر این شهرستان برای انتقال اجساد قربانیان اشاره می کند و آرزو می کند که دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم. 

امروز بر دیوار خیابانهای گیلانغرب، گواور و اسلام آباد اعلامیه های مجلس ترحیم ده قربانی نقش بسته  که دیروز در تلخ ترین غروب بهاری، زندگی را وداع کردند تا به ما گوشزد کنند: در غفلت دست اندرکاران، مرگ همسایه ی دیوار به دیوار ماست. مردم تکه های پراید قرمز این حادثه را به ذهن می سپارند.

 

 

 

 


گزارشی آزاد از وضعیتی تأسف بار در بیمارستان فارابی 

 

جناب مدير اجازه نمي دهد!

 

جلیل آهنگرنژاد: غروب هميشه براي بسياري از ما آدمها رنگ و بوي تلخي دارد اما وقتي در اين بخش از شبانه روز ، ناخود آگاه گذارمان به بيمارستاني مي افتد، اين حزن بيشتر بر ما مستولي مي شود. 
حوالي ساعت 20 روز پنجشنبه اي كه گذشت به همراه يكی از بستگان به سوي بيمارستاني روانه شديم كه در افواه عامه آن بيمارستان تعريف ويژه اي دارد. از درِ حياط بيمارستان، نگهبان ميانسالي با انگشت هاي زمختی که نشانه می رفت، ما را به سوي «اورژانس» راهنمايي كرد. وارد شديم و بيمار را بر روي تختي خوابانديم و پس از انتظاري تقريباً طولاني ، پزشك اورژانس به بالين بيمار آمد و نوشت كه : بايد بستري شود. با مجموعه ي بستگان در حالي كه به شدت دلواپس بوديم ، از مسير سالن ها و راهروهايي به سوي« i.c.u»  روانه شديم. ديوارهاي نمور، در و پنجره هاي رنگ و رو رفته، پرسنل مايوس و همراهان بيماران كه انگار از غاري از اعماق تاريخ  برمي گشتند، مايه ي شگفتي همه ي ما شد.

پيش خود فكر مي كردم كه راهرو بيمارستان اگر خيلي تميز نباشد،  اهميت چنداني ندارد، مهم اين است كه خود بخش ها مرتب باشند .چرا كه بيمار بايد آن جا احساس راحتي كند. مسير ، طولاني بود و افكار زيادي به ذهنم مي رسيد و در آن مدت با خود مي گفتم: چه اسم با مسمايي! وزارت بهداشت! جايي كه بهداشت در آن جا حرف اول را مي زند.آيا اينها همه شعار هستند؟ آيا بيمارستان فارابي به عنوان بيمارستان تخصصي غرب كشور در زمينه ي بيماریهاي اعصاب و روان و سكته هاي مغزي همين جاست؟ آيا اين جاست كه علاوه بر استان كرمانشاه بايد از استانهاي همسایه هم بيمار بپذيرد؟ آيا بيماران ساير استانها با اين گونه نمادها كرمانشاه را شناخته اند؟ آيا شعار  مركزيت غرب كشور كه اين روزها از تريبونهای استاني شنيده مي شود، از اين مسائل مايه مي گيرد؟ و...

مأموري كه همراه ماست ، بيمار را با برانكارد از پستي و بلندهاي عجيب و غريب داخل سالن به جايي مي كشاند كه تابلوي رنگ و رو رفته اش به ما مي گويد: «آي سي يو »
وارد مي شويم و همه زير لب برای بیمارمان دعا مي كنيم كه خدا شفايش بدهد. بيمار در مقابل اتاقك اُپن مانندي مي ايستد. سنگ نماي اين اتاقك شبيه دندانهاي پيرمرد هفتاد هشتاد ساله اي است كه در آن تاريك و روشني كه به شب مي رسد ، به شكل گزنده اي خود نمايي مي كند. پسر جواني كه در نگاه ما مراجعين،  پرستار گفته مي شود و کمی عصبی نشان می دهد، با يكي دو نفر ديگر نشسته اند. با حالتي خونسرد بيمار را به سوي اتاقي مي برد و به اصطلاح بستري مي كنند. آنچه بيشتر از لحظات پيش مرا دچار شگفتي مي كند،  فرسودگي بيش از حد ديوارهايي است كه به اتاق بستري ختم مي شود. شيشه هايي كه انگار مالك آنان عنكبوت هاي درشتي هستند كه چادر تارهايشان را بر آنها تنيده اند. تير آهن هايي كه از زير گچ سرك كشيده اند، تا موذیانه شاهد رهگذران باشند و درهايي كه انگار به احترام اين همه مراجعه كننده قفلهايشان را به طرز ناشيانه اي كنده اند و جالب تر آن كه در ورودي بخش، برانكاردهايي رديف شده اند كه انگار از جنگ جهاني اول برگشته اند. اينها تنها گوشه هايي از وضعيت اسف باري است كه يك رهگذر مي تواند در بيمارستان فارابي شاهد آن باشد. 

 

صبح روز جمعه در حالي به بيمارستان مي رسم كه آفتاب نيز بهتر مي تواند ياريگرم باشد تا كاستي ها و تلخي ها را در اين بيمارستان بيشتر ببينم. وارد راهرو اصلي بيمارستان مي شوم مرد ميانسالي كه فورچه اي با يك قوطي رنگ در دست دارد و با صورتي تراشيده و سيگاري بر گوشه ي لب آوازي كردي مي خواند، به آرامي فورچه را بر در رنگ و رو رفته ي بيمارستان مي كشد تا به ظاهر التيامي باشد بر زخمهايي كه درها و پنجره هاي رنجور اين بيمارستان در طي سالياني نسبتا دور تحمل مي كنند. 
فضا متروك تر از پيش است و گاه چند مراجعه كننده با شلوار جافي و لهجه هاي تند كردي از آن جا مي گذرند. اين ديوار های  خسته در آغوش دشت فراخي نشسته اند كه بيش از بيماران آن جا نيازمند توجه اند. يكي از كارمندان آن جا مي گويد: اي كاش كسي بيايد سري بكشد به اين فضا و ببيند كه در اين محيط چه مشكلاتي را متحمل مي شويم. يكي از مراجعين مي گويد وقتي مسئولي مي آيد او را در محيطي پاكيزه كه فرش قرمزي در آن پهن است گذر مي دهند تا اين گونه مشكلات و درد سرها را نبيندو به كارهاي نكرده ي آنها تحسين بگويد.
اكنون مسئولين محترم :
قبل از اينكه بيماران نيازمند توجه باشند، این بيمارستان نيازمند توجه است و قبل از اينكه بيمارستان نيازمند توجه باشد ، بايد براي اين گونه مكانهاي بهداشتي به فكر مسئولين و گردانندگاني باشيد كه جوابگو باشند و با مريض و همراهان احساس نزديكي بيشتري داشته باشند.
صبح امروز براي گفتن بخشي از درد دلهايم به در اتاق مدير بيمارستان رفتم . منشي را با بهانه هاي مختلف متقاعد كردم كه به من اجازه بدهد با جناب دكتر مدير! صحبت كنم. وي بعد از مشورت با يكي از كارشناسان متقاعد شد كه وارد اتاق رئيس شود و بعد از دقايقي برگردد و با حالتي از سر بي خيالي بگويد كه :جناب مدير اجازه نمي دهد.

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط هيات تحريريه
 
تاريخ :


ارسال توسط هيات تحريريه
 
تاريخ :


ارسال توسط هيات تحريريه

اسلایدر