هفته نامه ی صدای آزادی
صفحه ای موقت برای انعکاس گوشه ای از نوشته های هیئت تحریریه

 سایت جدید

هفته نامه ی صدای آزادی

را در این نشانی تازه با یک کلیک ببینید




مراسم معارفه مديركل جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمانشاه برگزار شد

مراسم معارفه دكتر ابراهيم رحيمي زنگنهمديركل جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمانشاه روز شنبه با حضور معاون سياسي و امنيتي استانداري برگزار شد.

معاون سياسي و امنيتي استانداري در اين مراسم با اشاره به فلسفه مسووليت در جامعه اسلامي، خاطرنشان كرد: بار مسئوليت در جامعه اسلامي امانت سنگيني است كه بايستي به درستي در مسير اصلي حركت و در پايان از امانتداري و اداي وظيفه سربلند و سرافراز بيرون آيد. 

جلال منكرسي در ادامه ضمن اشاره به تهاجم فرهنگي غرب عليه كشورمان، گفت: وظيفه شما مسئولين فرهنگي جامعه است كه در برابر توطئه هاي استكبار جهاني بتوانيد در خط مقدم مقابله با اين تهاجم، برنامه هاي راهبردي ارائه و روز به روز در حوزه خلاقيت و نوآوري فرهنگي پيشگام و ممتاز عمل نماييد. 

وي همچنين فرهنگ سازي در حوزه علم و انديشه را يكي ديگر از ابزارهاي ارزشمند در توسعه فرهنگ كشور عنوان كرد و گفت: بدون شك كار فرهنگي نيازمند استفاده از دانش و نظر علماي فن خواهد بود كه بايستي در اين حوزه از علماي علوم انساني كه در تبيين و تشريح مسائل انساني و فرهنگي به صورت مبسوط عمل مي نمايند، بيشترين استفاده و بهره را گرفت. 

معاون سياسي و امنيتي استانداري در ادامه ترويج و اشاعه فرهنگ كتابخواني و به روز بودن تعقل و تفكر بشر را از ضروريات رشد فرهنگ جامعه برشمرد و گفت: بطور قطع و يقين هم افزايي و همفكري مسئولين فرهنگي كشور در حوزه ساختن ايران اسلامي، مستلزم بهره گيري كامل از قوانين متقن و آيات روح بخش كلام الله مجيد مي باشد كه بايستي در سرلوحه كاري و مديريتي مسئولين جامعه قرار گيرد. 

رحيمي زنگنه نيز در اين جلسه، اجرا و تحقق عدالت در توزيع امكانات فرهنگي در دولت تدبير و اميد را از اهم برنامه هاي كاري خود برشمرد و افزود: اميدوارم در اين مسئوليت بتوانم در تقويت بيش از پيش فرهنگ اسلامي و بومي و همچنين استفاده از خرد جمعي اهالي فرهنگ و هنر استان گام هاي ارزنده اي بر دارم. 

در اين نشست همچنين از خدمات و تلاش هاي حجت الاسلام محمد آفتابي مديركل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تقدير شد. 



http://seday-e-azadi.ir/media/k2/items/cache/258ee2700b8562b5d51ebf2117179b3d_XL.jpg


در گفتگو با دکتر سهراب دل انگیزان مطرح شد؛

بی کفایتی های اجرایی مهمترین عامل بیکاری در کرمانشاه است

سهراب دل انگیزان متولد سال 1347 کرمانشاه است. عضو هیئت علمی دانشگاه رازی و دارای دکترای اقتصاد و عضو گروه اقتصادی این دانشگاه می باشد.بی شک کمتر کسی است که در این استان با مقوله های اجتماعی ،اقتصادی و دانشگاهی آشنا باشد و این چهره ی شاخص استانی را نشناسد.قرار مصاحبه هفته ی پیش برنامه ریزی شده بود و دکتر دل انگیزان نیز با نیم ساعت تأخیر به سر قرار رسید.شروع مصاحبه بسیار جذاب بود.چند نفر از خبرنگاران صدای آزادی دور میزی نشستند و دکتر سهراب دل انگیزان با این جمله و لبخندی شیرین آغاز کرد. هر چه می خواهد دل تنگت بگو. و ما گفتیم از آنچه که بحث روز بود.بخش هایی از این گفتگوی مفصل آماده ی چاپ شده است که پیش روی شماست. خواندنی است نه از جنبه ی سرگرمی اش بلکه هر کرمانشاهی باید با این گونه نظرات آشنا شود!

***

جناب دکتر شما جزو پنجاه اقتصاد دان ایران بودید که نامه هایی هشدار آمیز درباره ی  مباحث اقتصادی کشور به رئیس جمهور وقت، دکتر احمدی نژاد نوشتید. آیا در ابتدای دولت جدید، مشاوران اقتصادی از شما پیرامون مباحث ریز وکلان اقتصادی نظر خواهی کرده اند؟

ببینید! این یک مسئله ویژه است.  همانطور که گفتید، از کسانی بودم که نقش مستقیم در سه نامه ی اقتصادی برای رئیس جمهور داشتم و به آن هم افتخار می کنم و بر این اصل نیز پایبندم که در هر دوره ای اگر رئیس دولتی از قوانین آشکار علم اقتصاد عدول کرد و آشکارا اصول و مبانی اقتصادی را زیر پا گذاشت، باز هم این گونه نامه نگاریها را داشته باشم. این یک روحیه منتقدانه ی کارشناسانه است و بایستی وجود داشته باشد.

اما به بخش دیگر سؤالتان این گونه پاسخ می دهم:در تهران دوستان زیادی داریم که این مجموعه ی دوستان اکثراً از گروه های کارشناسی اقتصادی دولت جدید هستند. اما بنده به این دلیل که در استان ساکنم و دسترسی کمتری به این گروه ها داشته ام، لذا خودم شخصاً با این گروههای کارشناسی به رایزنی پرداختم. بویژه این که مطالبات اقتصادی استان را نیز به طور ویژه مورد نظر داشتم. اما این را هم با صراحت بگویم :کسی به صورت مستقیم از من نظری نخواسته است.

-جناب دکتر! مردم کرمانشاه سالهای سال است که حل دو معضل را بیش از هر چیز دیگری می شنوند و بیش از هر چیز به شعاری بودن صحبت مسئولان درباره ی اینها ایمان آورده اند. یکی تعریض خیابان مدرس که خاص جغرافیای شهری کرمانشاه است و نکته ی مهمتر و اساسی تر حل مشکل بیکاری این استان.حالا اگر ما بخواهیم جدا از حرفهای کلیشه ای مسئولین در باره ی دو موضوع طرح شده ،حرف تازه ی معناداری از شما بشنویم، چه می گویید؟

- ببینید؛ شما دو زخم کهنه را باز کردید. به احتمال در سال 1334 یا 1338 نامه ای به امضای گروهی از کسبه ی کرمانشاه نوشته شده و از مسئولین وقت برای تعریض این خیابان یاری خواسته اند. از آن زمان تا کنون نزدیک به 60 سال می گذرد . حکومت ها ، استاندارها و شهرداران بسیاری عوض شده انداما هیچ اتفاقی نیفتاده است.

بنده رشته ام اقتصاد شهری است.  متخصص اقتصاد شهری هستم. یعنی حوزه ی شهری که بایستی به مردم آرامش و نفس بدهد، بایستی فعالیت اقتصادی و کار لازم را نیز اهدا کند. این شهر باید اقتصاد پویا و زنده ای داشته باشد تا بتوانیم بگوییم شهر خوبی است. برای پاسخ به این سؤال فکر می کنم هنوز چند مسئله برای مدیران کرمانشاه و طرح طراحان این شهر مغفول مانده است. مسئولین محترم شهر کرمانشاه نمی دانند تکلیف و وظیفه اصلی شهر کرمانشاه چیست و قرار است چه نقشی در کشور داشته باشد؟ اصولاً باید بگویم تکلیف شهر کرمانشاه با خودش معلوم نیست. این شهر نمی داند در سال 1440چگونه باید باشد؟ آیا این شهر باید شهر مدرنی باشد؟ آیا این شهر باید توریست پذیر باشد؟ آیا این شهر باید صنعتی باشد؟ آیا شهر کرمانشاه باید یک شهر الکترونیک باشد؟ کدام مؤلفه باید محور این شهر قرار گیرد ؟ تکلیفش را مشخص کنید تا برنامه اش نوشته شود. یک شهردار می آید مجوز 12 طبقه صادر می کند.  شهردار دیگر می گوید 4 طبقه بیشتر امکان پذیر نیست . این نشان از بلا تکلیفی آینده ی شهر می دهد. آقایان مسئول! وضع شهر کرمانشاه را برای سال 1440  مشخص کنید. 

نگاه تازه و جالبی است . حالا پیشنهاد شما برای کرمانشاه 1440 کدام مسائل را در برمی گیرد؟

شهر باید در حوزه های مختلف وظیفه ای و نقش آفرینی محلی، منطقه ای، ملی و بین المللی تعریف شده باشد. وقتی خیابانی در شهر پاریس ساخته می شود، این خیابان برای دویست سال آینده شهر برنامه ریزی شده است. ما وقتی که می خواهیم با عینک اقتصاد شهری به کرمانشاه نگاه کنیم، باید تکلیف این شهر را بدانیم. اگر تجاری است، برنامه ریزی تجاری می خواهد. اگر صنعتی، الکترونیکی و ... هست، باید برنامه اش ریخته شود. خیابان مدرس خیابانی است که نمی داند تکلیفش چیست؟ این خیابان تجاری است؟ توریستی است؟ «واکینگ استریت» است(خیابان پیاده)؟ چه تکلیفی دارد؟ مهم است که ما نمی دانیم چه تکلیفی دارد؟ مشاور یک حرف دارد. طراح  طرح جامع یک حرف دارد و هر شهردار درباره ی این خیابان یک حرف دارد. اگر مدرس خیابان سنتی ماست، کل سرمایه گذاری ها باید در حوزه ی سنت باشد. می بینیم که مجتمع های تجاری عظیمی در این خیابان در حال بنا شدن است. آیا کسی تکلیف حجم شلوغی این خیابان را پیش بینی کرده که بر این اساس مجتمع های تجاری این چنینی را اجازه ی ساخت داده است؟ با پارکینگش چه می کنند؟ تازه جدای از این ها این خیابان (CBD) قدیم شهر بوده است و مردم، این مرکز خرید شهر را ترک کرده اند و سی بی دی جدید انتخاب کرده اند. چگونه مردم را دوباره به این خیابان می کشانید؟ 80 سال پیش جلوخان مرکز خرید شهر کرمانشاه بوده است. الان مرکز خرید شهر به سه بخش دیگر شهر منتقل شده است. یکی در حوزه ی میدان آیت ا... کاشانی،دیگری در نوبهار 22 بهمن و سومین «سی بی دی» شهر که مرکز خرید متوسطی است، در مسکن قرار دارد. این مجتمع های تجاری مدرس نمی تواند مشتریان زیادی را به سوی خود بکشاند و جریان ترافیکی این خیابان هم معضلی مضاعف است. مهمترین مسیر انتقالی مرکز شهر به سمت بالا از همین خیابان می گذرد. خیابان های موازی مدرس با مشکلات و معضلاتی از این قبیل دست و پنجه نرم می کنند. خلاصه بگویم چون تکلیف شهر معلوم نیست نه تکلیف خیابان مدرس معلوم می شود نه خیابان های موازی اطرافش. چون تکلیفش معلوم نیست، هر کسی که از راه می رسد از ظن خود در این خیابان کاری می کند که کارشناسانه نیست.

* حالا جدا از این همه مشکلات در این خیابان، برخی ها می گویند قرار است از زیر آن نیز مترو رد شود.ادامه کار مونوریل و معضلات آن در این قسمت از شهر شکل مترو به خود خواهد گرفت .در این صورت چه باید کرد؟

- به نظر من مونوریل و شروع آن در کرمانشاه یک کار غیر کارشناسانه بود و نبایست شکل می گرفت و حتی حالا که عده ای ساز مخالف را کوک کرده اند، باز هم غیر کارشناسانه حرف می زنند. پس از زخمی کردن شهر و هزینه کردن ده¬ها میلیارد تومان نمی شود این پروژه را خواباند. اما باید طوری تمامش کرد که بیشترین منفعت و کمترین خسارت را برای شهر داشته باشد. باید مطالعه کرد. کارشناسانه عمل کرد. اگر قرار است مترو کشیده شود با این برنامه ریزی¬ها حداقل سه قرن زمان می خواهد. ما در طرح ساده تری مثل: راه آهن غرب 35 سال است که مانده ایم. فرصتی وجود ندارد که این کار صورت بگیرد. باید به دنبال طرحهای تازه تری بود. ای کاش مثل اکثر شهرهای تاریخی دنیا که خیابان یا خیابانهایی تنها برای درشکه و پیاده رو دارند، ما هم این خیابان را به روی تمام ماشین ها ببندیم.

حال اگر این خیابان همچنان ماشین رو بماند با معضل ترافیکش چه باید کرد؟

ببینید! یکی از مهمترین مشکلات ترافیکی شهر کرمانشاه این است که رینگهای خروجی ترافیک از مرکز شهر ندارد. شما وقتی در مرکز شهر هستید و می خواهید به یکی از خروجی های شهر برسید باید حداکثر ده تا 15دقیقه بیشتر وقتتان تلف نشود. باید جوری اتوبان ها در این شهر تعریف شوند که هر کسی بخواهد به حواشی شهر برسد حداکثر ده دقیقه وقتش تلف شود. الان از مرکز کرمانشاه به هر حاشیه ای که بخواهی برسی بیش از نیم ساعت باید وقت بگذارید. این یعنی ما به اتوبان هایی نیاز داریم که چه به صورت صلیبی ( متقاطع و به شکل +) و چه به صورت حلزونی حجم ترافیک را با سرعتی قابل توجه به خارج شهر برسانیم. اگر این امر محقق شود بخش عمده ای از بار ترافیکی این خیابان های تنگ نیز فراموش می شود. اصفهان شاهد مثال خوبی برای این امر است.در هر جایی از این شهر باشید ، ظرف این زمان کم می توانید به یکی از خروجی های شهر برسید.

*جناب دکتر حالا به بخش دوم سؤال برگردیم. خیلی ها باشنیدن نام کرمانشاه به یاد درصد بالای بیکاری اش می افتند . اراک و اصفان و... را با کارخانه ها و مراکز صنعتی اش می شناسند اما کرمانشاه را با درصد بالای بیکاری اش. گره بیکاری در این استان  چگونه باز خواهد شد؟

- ما با دو بخش عمده از عوامل بیکاری روبرو هستیم. یک بخش آن ملی است و از کشور به استان می رسد و ما نمی توانیم در این رابطه نقش مستقیم داشته باشیم. بخش بعدی به خودمان بر می گردد. اگر بیکاری در سطح کشور مثلا 10% است و بیکاری در کرمانشاه 18% درصد، آن 8% به خود ما بر می گردد و بایستی برای آن برنامه ریزی کنیم. ببینید! در استان ما، مردم ویژگیهایی دارند که این ویژگیها می تواند آنها را به سمت بیکاری بکشاند. من یک فروشنده ام اما اگر اخلاق درستی نداشته باشم در درآمدم بسیار مؤثر است. اما اگر فروشنده ای با مهارت و با اخلاق باشم می توانم روز به روز به توسعه ای کارم فکر کنم و درآمد بالاتری را داشته باشم. اگر مهارت کافی را داشته باشم می توانم به رونق کارم کمک کنم.

ما در کرمانشاه فاقد مهارتهای پیشرفته ایم. مثالی می زنم: چند نفر در کرمانشاه لپ تاپ دارند؟ مثلاً بیست هزار نفر. میدانیم حجم عظیمی این دستگاه ها در کرمانشاه هست. اما تعمیر کننده ای در کرمانشاه وجود ندارد. شما تصور کنید در استانی باشید که حداقل بیست هزار کاربر از لپ تاپ استفاده کند و تعمیرکنندگان معتبری در این استان نداشته باشید و هر دستگاه لپ تاپ که اشکال پیدا کرد به تهران فرستاده شود. آیا نباید احساس شود که این کار باید آموزش داده شود؟ استانی مثل یزد را در نظر بگیرید. در یزد این دستگاههای قابل تعمیر به خارج از استان نمی روند و درهمانجا تعمیر می شوند.  تقریباً برای همه دستگاههای الکترونیکی، مکانیکی، اتومبیل، دستگاههای راه سازی و هر نوع وسیله ای که کمی پیچیده است، ما تعمیر کار قابل نداریم و برای پرورش آنها نیز فکری نکرده ایم. برای فعالیتهای فنی کارخانجات نیز وضعمان همین گونه است. برای کسب و کار و بازارگانی نیز همین روال را داریم. تقریباً می توان گفت: یکی از معضلات اقتصاد استان ضعف مهارتهای فنی و کسب و کاری است.

وقتی یک وسیله برای تعمیر به خارج از استان برود هزینه ی مضاعفی را نیز به دارنده ی آن تحمیل می کند. تعمیر کار صد هزار تومان می گیرد و شخص ارسال کننده نیز 50هزار تومان اضافه خواهد گرفت. در حالی که اگر در استان انجام می شد با هزینه ی کمتری می توانست دارنده ی آن را راضی نگه دارد و پولی که در قبال آن پرداخت می شد به هم استانی می رسید. مهارت های فنی در استان ما ضعیف است. در کرمانشاه ادعا زیاد است اما عمل متاسفانه ناچیزاست. اعتمادها در این استان ضعیف است. مشارکت ها ضعیف اند. چون اعتماد و مشارکت را نداریم، سرمایه اجتماعی نیز تحلیل خواهد رفت. اینجاست که متوجه می شویم سرمایه های از نوع انسانی و اجتماعی استان اندک است و با مدیریت های مهندسی محور نیز تنها سرمایه های فیزیکی، ماشین آلات و تجهیزات و ساختمانها و سوله ها را شکل داده ایم، در حالی که اصلی ترین نوع سرمایه ها از نوع سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی هستند. از سوی دیگر باید گفت که سرمایه های مالی و اقتصادی استان و مخصوصاً آن مقدار سرمایه ای که در اختیار هر کارآفرین قرار میگیرد محدود و ناچیز است. این سرمایه های خرد نمی توانند بانی کارهای بزرگ باشند.

بیشتر موضوع  «مهارت اجتماعی کرمانشاهی» را تشریح فرمایید!

  مهارت های اجتماعی نیز در بین خانواده های ما کرمانشاهی ها ضعیف است. بارها از پدر و مادرها به فرزندانشان شنیده ایم که:« آب باریکه ای داریم خدا را شکر»یا حتی گاهی اوقات این روزها می گویند:« خدا را شکر یارانه ای هست.» این نشان می دهد که باورهای اجتماعی ما بر اساس «بنشین و دهانت را رو به آسمان باز کن شاید از آسمان چیزی افتاد» ، است. این اشتباهترین رفتاری است که ممکن است ما داشته باشیم .ما باید کاری کنیم که بچه ها روی پای خودشان بایستند.

یکی از دوستان یزدی ام روزی می گفت: پسرم که سال اول دبیرستان است در یک مغازه ی موبایل فروشی، موبایل تعمیر می کند. روزی 50 تا 70 هزار تومان درآمد دارد.این تفاوت فرهنگی ما کرمانشاهی ها مثلاً با یزدی هاست که فکر می کنم یکی از مهمترین وظایف تربیتی پدر و مادر برای بچه هایشان تربیت اقتصادی است. یعنی فرزند از همان ابتدا باید بداند که چگونه مسائل اقتصادیش را حل کند. بیکاری بیش از هر چیز یک پدیده ی خانوادگی است.  در فرهنگ کرمانشاهی امروزی، خانواده بچه را به عنوان عروسک تربیت می کند تا از او لذت ببرد و به او استقلال نمی دهد.

 مقاله ای را همین امسال در یکی از سمینارهای ملی ارائه دادم با موضوع :«چگونگی تفاوت نگرش به پس انداز در استان های کرمانشاه و یزد» و به تفاوت ها ی قابل توجهی رسیدم. در هر خانواده ی یزدی چه فقیر و چه غنی «پس انداز» اهمیت ویژه ای دارد و به هر شیوه ای سعی در پس انداز دارند. ولی در این جا وام رکن اصلی زندگی اقتصادی است و به هر شیوه ای دنبال وام هستیم . در این جا وام گرفته می شود برای خرید وسایل زندگی که بعد از دو سه سال مستهلک شود و به گوشه ای انداخته شود. در آنجا وام گرفته نمی شود .اگر کسی دنبال وام باشد برای پس انداز است که در آینده بتواند نقش مهمی در زندگی اش داشته باشد . وام می گیرد برای طلا یا سهام یا زمین که در آینده پشتوانه ی زندگی اش باشد.

جدا از مهارتها و نقش خانواده گره مشکل بیکاری در دست چه بخش های دیگری باز می شود؟

  بخشی از مشکلات بیکاری در این استان به دولت استانی برمی گردد. دولت استانی نقش بسیار مهمی دارد. درباره ی بیکاری در دولت استانی یک مسئله ی جدی مطرح است: مدیرها در استان وظایف خیلی سنگینی دارند. اگر استاندار باشی و بخواهی زیر دستانت جاده ی فلان روستا را آسفالت کنند، نیازمند یک پیمانکار هستید. اگر پیمانکار نداشته باشی مجبوری از جای دیگر بیاوری. اگر پیمانکار از جای دیگری آوردی دیگر پولتان در استان رسوب نمی کند. شما مهارت های بیرون از استان را به کار گماشته اید. آن مهارت ها تقویت می شوند و دوباره به خارج از استان برمی گردند. فربهی پیمانکار نیز به استان بر نمی گردد. نیازمندی تو برای کارهای بعدی نیز بیشتر می شود. یکی از مهمترین کارهایی که استانداران باید در هر استانی انجام دهند، تقویت بافت پیمانکاران بومی آن استان است.

برای یک استان عیب است که بخواهد تقاطع غیر همسطح بزند و پیمانکار استانی نداشته باشد. وقتی قدرت و توان پیمانکاری در استان بالا برود، قدرت اجرای پروژه های اجرایی کلان نیز بالا می رود. وقتی پیمانکار از خارج استان باشد، نباید توقع داشته باشید که یک کارگر ساده ی بیل به دست هم استانی در آن پروژه مشغول به کار باشد. بسیاری از کارگران ساده ی راه سازی تا همین دیروز از مناطقی همچون شهر کرد می آمدند.

پروژه های مطالعاتی بالای 100 میلیون تومانی را به تهران می دهند و جالب این جاست که تهرانی ها هم با قیمت بسیار پایینی به همین کرمانشاهی ها به صورت پیمانکار دست دوم حواله اش می دهند و وقتی در استانداری این را مطرح می کنی که چرا این پروژه ها در استان به هم استانی ها محول نمی شود می گویند: خرابش می کنند؟ اما فکر نمی کنند که وقتی نیاز به اصلاح و تغییر در پروژه داشته باشند پیمانکار استانی سریع در دسترس است، تعمیر و نگهداری را سریعتر انجام میدهد و چرخش مالی پروژه به صورت کامل زنجیره های تأمین صنعتی را در استان به چرخش در می آورد. نکته دیگر این که وقتی پروژه های اجرایی و مطالعاتی را در بین پیمانکاران و دانشگاههای استان توزیع کنند، به ازای هر پروژه دهها دانشجو و فارغ التحصیل مقاطع مختلف مشغول به فعالیت های اقتصادی و مهارت آموزی میشوند و این یعنی تشکیل سرمایه انسانی و اجتماعی در استان.

بسیاری از تولید کنندگان ما می توانند بهترین ها را تولید کنند. عوامل انسانی اش به معنای تمام وجود دارد. اما مشکل سرمایه در گردش دارد. آقایان دولت و دستگاههای متفاوت استانی، اگر شما تمام خریدهایتان را در استان انجام دهید، می توانید نقش بسیار عمده ای در شکوفایی اقتصادی استان داشته باشید. اما چون این قضیه اتفاق نمی افتد تولید کننده ی استانی نیز به آینده اش امیدوار نیست و این خود نمودی واقعی از بیکاری است. اما آخرین نکته ای که در این باره باید اشاره کنم با کمال تاسف باید به آن اقرار کنم این است که آمار بیکاری در این استان مشخص نیست. کسی می گوید: دویست هزار دیگری می گوید صد هزار و سومی می گوید هفتاد هزار نفر.  معلوم نیست که چند نفر در این استان بیکار ند. متاسفانه هیچ اطلاعات دقیقی در این باره در دست نیست که بتوان در مورد آن برنامه ریزی کرد. پس وقتی در مورد بیکاری آمار دقیقی در کنارش نباشد ،همین گونه رها شده می ماند.

تأخیر در تصمیم گیری برای به مناقصه گذاری و اجرای بودجه های عمرانی نیز بسیار زیاد باعث هدر رفت منابع شده است. دولت های استانی خیلی دیرتر از زمان رسمی ،توافقنامه های بودجه را ردو بدل می کنند. بعد مدت زیادی طول می کشد تا تشریفات مناقصه را برگزار کنند. بعد از انتخاب پیمانکار و تجهیز کارگاه هم، به دلیل پایین بودن مهارتهای درست کاری و نظارتی و هم از ترسهای بی دلیل از دستگاههای نظارتی، هر فرایند یک هفته ای را برای پرداخت به پیمانکاران سه ماه طول میدهند. این است که پروژه ای که باید امروز شروع شود و همین امروز اشتغال و درآمد و رونق بوجود آورد، با تأخیرهای یک و چند ساله شروع شده و به علت گرانی عوامل تولید در این مدت با کسری بودجه مواجه شده و کلاً بدون تکمیل شدن و فقط به صورت زخمی رها میگردد.

 این نوع از مدیریت و هزینه کرد بودجه های عمرانی که برای دستگاههای اداری استان یک رسم مرسوم شده است، خودش به دامنه بیکاری در استان دامن میزند و هرچند از تهران هم بودجه مناسبی به استان پرداخت شود، با این بیکفایتی های اجرایی تلف شده و بی اثر در رفع مشکلات استان هدر خواهد رفت.



















ارسال توسط هيات تحريريه

صدای آزادی : باز باران با ترانه ، نم نم بارانی در بعد از ظهر جمعه ی کرمانشاه و خبر رونمایی از «ترانه های سرزمین مادری » همه و همه دست به دست هم می دهند تا خود را به ساعتِ چهارِ «کتابفروشی حافظ» برسانم . جایی که جمعی از اهالی فرهنگ و هنر گرد آمده اند تا کتاب تازه ی رضا موزونی را رونمایی کنند. 

از فاصله ی دهها متری می توان متوجه شد که در این کتابفروشی خبرهایی هست . جمعیتی که در بعد از ظهر خلوت جمعه ی میدان شهرداری کرمانشاه گرد آمده اند ، قدری غیر طبیعی است . جلوتر که می روم با نامها و نشانهایی ارزشمند روبرو می شوم : اردشیر کشاورز پژوهشگر نامی روزگارمان در کرماشان ، اسماعیل زرعی  داستان نویس خوشنام این دیار، بشیر نظری هنرمند صحنه ای و مدرس دانشگاه ، دکتر غلامرضا حیدری مدیر سابق رادیو کرمانشاه و از پژوهشگران صاحب اندیشه و نیز دهها چهره ی فرهنگی این دیار در کتابفروشی حافظ گرد آمده اند . سعید شرافتی زنگنه برای چندمین بار است که دست به ابتکار زده و برای نویسندگان هم دیاری  مراسم رونمایی می گیرد . 

این جوان خوش فکر کرمانشاهی که در حوزه ی نشر نیز ازدست اندرکاران کوشنده است،در نبود ساز و کار های اداری و رسمی، برای این گونه کارهای شایسته همتی مضاعف دارد . تجریبات قبلی به او این فرصت را داده که این بار با جلوه ی بیشتری به کار رونمایی بپردازد . احوال پرسی های گرم ، کم کم جای خود را به سکوتی می دهد که برای شروع مراسم رونمایی لازم است . 

اردشیر کشاورز آغاز گر رسمی رونمایی از ترانه ی های سرزمین مادری موزونی است .با شوری دل پسند از دغدغه های فرهنگی می گوید که البته از گلایه های مکرر خالی نیست . می گوید: آنها که حاصل اندوخته های سالیان دور و دراز خود را در کتابی در اختیار اهالی فرهنگ قرار می دهند ، همواره توقعاتی منطقی دارند که متولیان بایستی به آنها پاسخ های مثبت دهند. وی رضا موزونی را از چهره های نام آشنا و از محققان تلاشگر این دیار می داند و انتشار کتابش را تبریک می گوید . نقدهایی بر شکل کارهای چاپ شده دارد و از برخی مقدمه نویسی ها نیز گلایه مند است.

رضا موزونی که شاهد تولد رسمی کتاب تازه اش است،کلامش را این گونه آغاز می کند: سپاس ازعلاقمندانی که درهوای بارانی به یک دعوت فرهنگی لبیک گفتند.این کتاب حاصل 14سال پژوهش میدانی است.این ترانه ها مال مردم هستند که با صرف وقت فراوان گردآمده اند وبه جامعه ادبی هدیه میگردد.امید است که مردم درسبدهزینه خانوار خود این کتاب را نیز (آن هم درحوزه هویت فرهنگی دیار خود) قراردهند.

این محقق و شاعر کرمانشاهی ادامه می دهد:این ترانه ها روایت دیرسالی سرزمین مادری ماهستند که اززبان پدران ومادران ما روایت شده اند و استقبال مردم از این بسته های فرهنگی موجب اشتیاق بیشتر نویسندگان ومحققان برای کارهای تازه تر خواهد شد.

برخی دیگر از حاضران نیز از دریچه ی ذهنی خود به این رونمایی می نگرند و سخنانی شنیدنی دارند . کم کم حضور مردم پر تعداد تر می شود و روبرویی مردم با نویسنده ی کتاب ترانه های سرزمین مادری فضای گرم و دوست داشتنی ویژه ای را شکل می دهد . موزونی با لبخندهایی گرم بر لب ، برای بسیاری از خریداران بر پیشانی کتاب امضا می زند و در میان جمع نیز گپ هایی گرم همچون غنچه ی گل های بهاری می شکوفد . 

گفتنی است این کتاب در 372 ص و شمارگان یکهزار و صد جلد با مقدمه ی دکتر کزازی در اختیار علاقمندان قرار گرفته است . باران همچنان –نم نم – می بارد و ترانه های سرزمین مادری در میان مشتاقان دست به دست می شود تا این کار فرهنگی به عنوان یک اصل در حوزه ی کتاب و چاپ و نشر ماندگار بماند .




ارسال توسط هيات تحريريه

این سالها دبیران ادبیات فارسی و دانش آموزان دبیرستانی، درسی به نام «مشروطه ی خالی»  را از علامه دهخدا می خوانند که به نکات جالبی در باره ی انتخابات می پردازد. با طنزی گزنده و روایتی که از مجادله ی پسری با مادرش شروع می شود . در بخشی از این نوشته  به این جمله برمی خوریم که : « حالا که وکیل تعیین می کنید ، محض رضای خدا چشمانتان را وا کنید که به چاله نیفتید » این جملات ، امروز، مصداق برخی از نامزدهایی است که ممکن است همین فرداهای نزدیک در شورای اسلامی شهر به فعالیت مشغول  شوند.

پر مسلم است که برخی نه به مقصد آبادانی شهر، که به مقصود محدود خویش می اندیشند هم چنان که در ادوار پیشین ، همگان شاهد آنانی بودند که از این آبشخور بهره ها گرفتند و شگفتا که اکنون نیز برآنند که کرسی شورای شهر را به بهایی آنچنانی کسب نمایند.

شهرهای این دیار به ویژه مراکز استانی غرب کشور که گل سرسبد آنها کرمانشاه است ، این سالها نیازمند تحولاتی جدی هستند که بایستی در حوزه های مختلف اجتماعی ، عمرانی ، فرهنگی و غیره شکل بگیرد. مگر نه این است که این برگزیدگان ،باید همسو و همگام با تحولات تخصصی روزگارمان در شهر ها و استانهای دیگر باشند؟ چند فرهنگسرا در این مراکز استانی ساخته شده است ؟ چند کار عمرانی متفاوت در کارنامه ی (اغلب) آقایان ثبت شده که باید به آنها ببالیم؟ در همین کرمانشاه جز رایزنی برای تخفبف در ماده ی صد و یا کارهای سطحی تر دیگر از آقایان چه کاری ساخته است ؟ اگر هست بیایند و بگویند .

تأسف بارتر اینکه این روزها بازار لکه گیری آسفالت کوچه های متعدد و حضور پر رنگ در مراسمات فاتحه خوانی ، این شک را در دلها انداخته که نکند به قصد جلب آرای آنها این کارها صورت بپذیرد. حالا مرتب کردن باغچه ی برخی هم ممکن است کمی تخیلی باشد(عاقلان دانند) این مردم هوشیارند . ای کاش هوشیاری شان در هنگام انداختن رأی به صندوق نیز گل کند و از لیستهای بلند انتخابات، گلچینی کنند.




 



ارسال توسط هيات تحريريه


پیچی که  10 زندگی را پیچاند

جلیل آهنگرنژاد: خورشید، طرح تلخ ترین غروبش را بر کوه قلاجه می افکند. ساعت حوالی هفت و نیم غروب دوشنبه است. خبری تلخ مثل تاریکی سمج شبی دلگیر، کوچه ها، خیابانها، خانه ها و دهانها را یک به یک می گردد: بر اثر تصادف تريلي با وانت مزدا و سواري پرايد در پیچ «سید ایاز» در جاده ی اسلام آباد غرب به گواور 10 نفر کشته شدند.

یکی از شاهدان این حادثه ی هولناک با جملاتی بریده بریده می گوید: مدتها بود که از این منطقه ی پر حادثه خبر تلخی دهان به دهان نمی شد اما انگار دود رونق اقتصادی سرپل  زهاب با تعریض جاده ی پاتاق باید به چشم مردمی می رفت که فرسنگها با آن حوزه فاصله داشتند . چرا وقتی به فکر تعریض جاده ی پاتاق می افتند، حجم ترافیکی ماشینهای سنگینش را بر دوش جاده های غیر استانداردی می اندازند که ظرفیت تحمل این همه ماشین ناآشنا را ندارد؟

tasadof1.jpg

یکی دیگر از شاهدان عینی این تصادف خونین، ماجرا را این گونه تعریف می کند: «ساعت، هفت و نیم غروب روز دوشنبه، کامیون حمل سیمان از مرز پرویزخان به سمت اسلام آباد حرکت می کند و به دلیل خستگی و نیز پیچهای غیر استاندارد جاده ی مذکور، کنترل ماشین را از دست می دهد. دهها متر در لاین مخالف جاده حرکت می کند.  وانت باری با زیرکی از چنگ این غول در می رود و تنها سپرش را از دست می دهد و اما وانت بار دوم که راننده اش ساکن «گواور»است،  در مسیر طبیعی خود در حرکت است که ناگهان با بونکر حمل سیمان مواجه می شود. آقای حسنی، مادر و همسرش در اولین لحظه ی این برخورد، جان خود را از دست می دهند. 

یکی دیگر از سرنشینان وانت بار، به شکل معجزه آسایی از این حادثه جان سالم به در می برد. این غول آهنین که در ثانیه های اول جان سه تن را می گیرد، همچنان می تازد تا یکی دیگر از تلخ ترین فاجعه های رانندگی را رقم بزند. پرایدی پشت سر وانت بار با هفت نفر سر نشین در راه است. ماشین حمل سیمان دندانهای مرگش را تیزتر می کند و هر هفت نفر را زیر می گیرد: راننده ی مسافرکشی که به هوای تکه نانی جانش را کف دست می گذارد و پنج تن دیگر که همگی اعضای یک خانواده در روستای «تازه آباد چله ی گیلان غرب» هستند، در ثانیه ای جانشان را از دست می دهند و از پراید تنها چند تکه ورق له شده می ماند. کامیون حمل سیمان پس از خلق فاجعه ای به این ناگواری آنهم در یک چشم به هم زدن در گوشه ای می افتد. حدود چهار ساعت طول می کشد تا جنازه های له شده را از میان آن تکه های اوراق شده ی پراید در می آورند.آن هم به شکلی که باید از ابزار های برش استفاده می کردند تا تکه آهن های یک پراید قرمز بریده شود و تکه پاره های جنازه هایی بیرون کشیده شود.

tasadof3.jpg

بخشدار گواور در تماسی تلفنی که با وی برقرار می شود، می گوید: «جاده ی اسلام آباد به ایلام از جاده های ترانزیتی است و مشکلی ندارد. حتی عبور ماشینهای سنگین حوزه ی قصر شیرین و سرپل از این محدوده موقتی است». وی در پاسخ به این سوال که آیا برای این عبور ترافیک موقت، اطلاع رسانی کرده اند و یا تدابیر لازم برای این امر اندیشیده شده،  می گوید: اگر در مسیر «حیدریه» به گواور اتفاقی بیفتد، به حوزه ی کاریِ ما مربوط می شود ولی این اتفاق در حوزه ی ما نیفتاده است». 

نماینده ی قصرشیرین ضمن بیان اینکه از این واقعه بسیار اندوهگین و متأثر است، می گوید از زمان اطلاع نسبت به این مسئله با مسئولین مربوطه در ارتباط بوده، از زاویه ی دیگر این اتفاق را می بیند :«ماشین های حمل سوختی که در جاده ی اسلام آباد غرب به سرپل در ترددند ،  ایرانی نیستند، سودشان نه به مردم می رسد و نه به نظام جمهوری اسلامی. باید پیگیر شد که حاصل این نقل سوخت به سود کیست ؟

فتح الله حسینی ادامه می دهد :«این تانکرهای سوخت جاده ها را ناامن کرده اند و مردم بی گناه کشته می شوند  به این خاطر است که کامیون های دیگر برای فرار از دست آنها از جاده ی گواور به اسلام آباد استفاده می کنند. وی در پاسخ به این سوال که چرا  نمی بایست جاده ی بهتری برای این حجم ترافیک در نظر گرفت ؟، گفت : « نه این طور نیست . تنها «موردی» می آیند و می روند .»

وی ادامه می دهد :« مسئولین باید در باره استاندارد بودن جاده پاسخگو باشند. با آقای وزیر با هلی کوپتر همه ی جاده ها را نگاه کردیم و جاده ی گیلان غرب را نپسندیدیم . به وزیر گفتم که جاده ی گیلانغرب نه برای مردم و نه برای ماشین، امنیتی ندارد .»

نظر برخی از مردم این گونه به آقای حسینی منتقل شد که: چرا مردم نواحی دیگر باید به خاطر تعریض جاده ی سرپل غرامت بپردازند و با چنین مصیبت هایی درگیر شوند؟ نماینده ی مردم سرپل زهاب گفت: «این نظر جنابعالی است که جهت دار صحبت می کنید و  نظر شما اشتباه است. ببینید مهم ترین دلیل این گونه اتفاقات، تانکر های سوختی است که ثروت این ملت را غارت می کنند. سود به جیب عده ای می رود و مردم قربانی می شوند. هر کسی که این ثروت را غارت می کند باید مجازات شود و خسارات مردم هم باید پرداخت کنند .»

صدرالله بابلی فرماندار اسلام آباد غرب با تلخ توصیف کردن این فاجعه ضمن تسلیت به بازماندگان از تدابیر ویژه برای اصلاح پیچ های خطرناک مسیر خبر می دهد. وی در بخش دیگری به سرعت عمل هلال احمر این شهرستان برای انتقال اجساد قربانیان اشاره می کند و آرزو می کند که دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم. 

امروز بر دیوار خیابانهای گیلانغرب، گواور و اسلام آباد اعلامیه های مجلس ترحیم ده قربانی نقش بسته  که دیروز در تلخ ترین غروب بهاری، زندگی را وداع کردند تا به ما گوشزد کنند: در غفلت دست اندرکاران، مرگ همسایه ی دیوار به دیوار ماست. مردم تکه های پراید قرمز این حادثه را به ذهن می سپارند.



ارسال توسط هيات تحريريه
 
تاريخ :


seda.jpg

بزودی با هفته نامه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ورزشی صدای آزادی در اینجا با شما خوبان خواهیم بود.






*******





خود زنی نکنیم !

«بگو !بگو ! کلی گویی نکن بهداد ! میخوایم بریزیم رو دایره . می خوایم حرف بزنیم و به نتیجه برسیم دیگه » اینها حرفهای مجری دستپاچه ای بود که در یک گفتگوی زنده ی  تلویزیونی شبکه ی یک سیما  آتش بیار معرکه ای شد که (شاید ! به احتمال) از قبل برای تخریب چهره ی نام آور این سرزمین یعنی کورش باقری تدارک دیده شده بود .با شنیدن این جملات ، خیلی ها متأسف شدند  و خیلی های دیگر نیز در پشت تخریبهایی اینچنین به دنبال لایه هایی می گشتند که از اهداف نهان این اقدام بود . البته عده ای نیز مسیر خطی داستان را دنبال می کردند و الزاما با بهداد سلیمی همراه شدند.

سلیمی جوانی است که افتخار آفرین شده و نمره ی بیست گرفته ،اما بایستی قدری اخلاق مدار نیز رفتار می کرد . امیر مؤمنان(ع) می فرماید :« هرکس حرفی به من بیاموزد مرا بنده ی خویش ساخته است » کجاست جای تعلیماتی که هر کدام می توانند درسهایی بزرگ برای هر انسانی باشند که در گستره ی این سرزمین پهناور زیسته است؟ آیا اخلاقی است کسی با معلم خود این گونه برخورد کند؟

به یاد دانش آموزی در مدرسه ای غیر انتفاعی  می افتم که با تلاش های معلمی کوشا رشد کرده و به نمره ی بیست رسیده اما به دلیل توقعات سن و سالش و احساسات روزگار دانش آموزی اش  از پدر و مادر بخواهد که به مدرسه فشار بیاورند که معلمش را عوض کنند . 

آیا این گونه رفتارها می توانند راهگشای مسیرهای ترقی ورزشی ما باشند ؟ آیا بهداد سلیمی ها بازیگران نقشه هایی نیستند که به آنها دیکته شده باشد رضا زاده ها و باقری ها را تخریب کنند و در نهایت دستان پشت پرده این دو چهره ی محبوب و افتخار آفرین را حذف کنند ؟

هیچگاه از یاد همه ی ما نمی رود وقتی که کورش با تمام احساساتش با زبان کُردی کیانوش رستمی را به هیجان و تلاشی فرا تر از انتظار وادار می کرد و دیگر ورزشکاران را   روی تخته ی وزنه برداری با تمام وجود راهنمایی می نمود .نکته ی دیگر اینکه چرا  قوی ترین مرد ورزشکار، این قدر باید در مقابل حرفهای تنبُه بخش یک مربی مجرب، کم ظرفیت باشد که در مقابل دیدگان میلیونها تماشاگر این گونه جملاتی بگوید که غیر قابل انتظار است ؟

از آن روز به بعد بسیاری از قلم به دستان رسانه های زرد نیز بر این طبل کوبیدند که سلیمی می گوید : باقری باید برود .آقایان ! قدری آهسته تر ! . کمی با تأمل به کارنامه ی کورش باقری نگاه کنید . خود زنی کار عاقلانه ای نیست . 




شماره 341در 26 فروردین 92






شماره 340  در 19 فروردین 92


احساس تکلیف نکنیم 

چه اتفاقی افتاده است؟! این روزها اخبار عجیب و غریبی از نامزدهای شورای شهر کرمانشاه به گوش می رسد.این خبرها را اکثر شما شنیده اید.  

این افراد عموماً به دو دسته تقسیم می شوند. گروه اول افرادی هستند که اکثراً امتحانشان را پس داده اند و هرگز نمره ی قبولی نگرفته اند و گروه دوم نیز نامهایی هستند عموماً ناآشنا که از رزومه ی کاریشان (در برخی از صفحات اینترنتی آمده) به این نتیجه می رسیم که در حد و اندازه ی نمایندگی کلان شهر تاریخی کرمانشاه نیستند. 

راستی چه اتفاقی افتاده است؟ آیا در این شهر با چهره های شاخص علمی و اجتماعی روبرو نیستیم که دوباره باید در مسیر انتخابی بیفتیم که در حقیقت اکثرشان شایسته ی نام این سامان نیستند؟ چرا عده ای احساس تکلیف می کنند که نباید این تکلیف بر عهده شان گذاشته شود؟ گاهی به یاد «پنجعلی» سریال پایتخت می افتم که ممکن است: «الکی بگویند» . ولی نه! انگار این گونه نیست. این، یک واقعیت تلخ است که چندین دوره مردم کرمانشاه با آن روبرو بوده اند و از سر اجبار به انتخابهایی تن داده اند که در اکثر موارد در شأنشان نبوده است. 


مردم این سامان به خوبی به یاد دارند افرادی در دوره های پیشین انتخاب شدند و نه تنها گام مثبتی برنداشتند بلکه با جنگ و گریزهای بدوی کارشان به انحلال کشیده می شد و موجب خوشنامی کرمانشاه نشدند. نکند دوباره با همان انتخابها تجربه ی تلخی دیگر در کارنامه ی شورای شهر و ما انتخاب کنندگان نوشته شود ! حتی همین شورای شهر کنونی چه گُلی به سر کرمانشاه زده است؟ کدام برنامه ی موفق در این شهر اجرا شده که خروجی کار این مجموعه بوده است؟

راستی چه قدر باید این مردم با این گونه نگرشها و انتخاب ها همراهی کنند؟ آیا وقت آن نرسیده است که چهره هایی علمی تر، آگاهتر و آشناتر به امور برای آبادانی هر چه بیشتر این شهر برگزینیم؟

نگارنده ی این سطور معتقد است که اکنون زمان آن فرا رسیده تا مجموعه ایی جوان، همگون، کارآمد، دانشگاهی و دلسوز  دست به دست هم داده و برای آبادانی کرمانشاه وارد میدان رقابت شوند و با پیروزی بتوانند مایه ی اعتلای نام کرمانشاه باشند.

سوال دیگری که کمی جدی تر است این است: چرا همواره باید گروهی بازنشسته که سمند سرکش اندیشه ها و  خیالشان به لنگی عجیبی رسیده و باید به روزگار آرامش بیاندیشند، بر خود واجب بدانند که در این عرصه نامزد شده و به عضویت شورا در آیند؟ چرا از پتانسیل جوانهایی دانشگاه دیده نباید استفاده کرد؟ 

ای کاش گروههایی از جوانان با برنامه هایی منسجم که به مردم ارائه می کنند خود را برای در دست گرفتن سکان شورای شهر آماده کنند تا با بهره گیری از انرژیهای ویژه ی خود برای این شهر و دیار طرحی نو درافکنند و کرمانشاه را که در گرداب عصبیت های قشری گرفتار شده است به سوی آبادانی رهنمون گردند. صدای آزادی به عنوان رسانه ای که احساس وظیفه می کند ،حاضر است برای این گروه ها در حد توان خویش اطلاع رسانی و تبلیغ  نماید . پس حال باید گفت: جوانان! شما احساس تکلیف کنید و تواناییها و شایستگی های خود را نشان دهید. فراموش نکنیم که رودخانه های عظیم نیروی خود را مدیون جویبارها هستند و کرمانشاه بزرگ با همت جوانان ساخته خواهد شد 



ارسال توسط هيات تحريريه

متهمي که اقدام به کلاهبرداري 2 ميليارد ريالي از 9 نفر از شهروندان کرمانشاهي کرده بود، با تلاش ماموران پليس آگاهي دستگير شد.

 سرهنگ "عبدالکريم کرمي" معاون هماهنگ کننده انتظامي استان کرمانشاه، از دستگيري يک کلاهبردار حرفه اي توسط ماموران اداره مبارزه با جعل و کلاهبرداري پليس آگاهي استان خبر داد .

وي افزود: اين متهم که مردي ميانسال است  تحت عناوين مختلف از جمله بنگاه دار، برج ساز، خريدار خودرو و ... و با صدور چک هاي بي محل متعدد، اقدام به بيش از 2 ميليارد و 500 ميليون ريال کلاهبرداري از 9 نفر از شهروندان کرده بود .

معاون هماهنگ کننده انتظامي استان کرمانشاه تصريح کرد: متهم که با کار اطلاعاتي ماموران پرونده و طي تعطيلات نوروز در يکي از محلات مرکزي شهر کرمانشاه دستگير شده بود، پس از اعتراف به کلاهبرداري با دستور مقام قضايي روانه زندان شد .



ارسال توسط هيات تحريريه

اسلایدر