![]()
آیا کوهنورد کرمانشاهی برمی گردد!؟
حسین رضا اعظمی دبیر آموزش و پرورش ناحیه یک کرمانشاه در حین کوهنوردی دچار بهمن شد و پس گذشت ده روز هنوز مفقود است . وی که نهم بهمن ماه به همراه یک گروه کوهنوردیبه کوه دالاخانی سنقر صعود کرده بود ، در حین بازگشت در حالیکه ستونی حرکت کرده بودند و وی در آخر ستون در حال پایین آمدن بود ، به ناگاه دچار سقوط بهمن شد. به طوری که وی و دو تن دیگر گروه که در آخر حرکت می کردند در زیر برف ماندند اما دو تن دیگر از حادثه نجات یافتند وحسین رضا اعظمی تنها مفقودی این جمع نام گرفت . از آن زمان تاکنون گروههای بی شماری در پی یافتن وی به دالاخانی رفته اند اما دست خالی برگشته اند در این رابطه فردا نیز تلاشهای چشمگیری صورت خواهد گرفت.
دبیر هیات کوهنوردی استان کرمانشاه گفت: تیمی متشکل از 40 کوهنورد برای یافتن قربانی کوه دالاخانی به منطقه اعزام می شود.
کیومرث لارتی ، در خصوص ادامه عملیات کاوش جسد کوهنورد مفقود شده کرمانشاهی در کوه دالاخانی سنقر که از 10 روز پیش بر اثر ریزش بهمن در این منطقه مفقود شده است، اظهار داشت: تیم تجسس 30 نفره شهرستان کرمانشاه امشب به سوی شهرستان سنقر حرکت خواهد کرد و فردا (20 بهمن) به همراه 10 نفر از کوهنوردان شهرستان سنقر به منطقه اعزام می شود تا عملیات کاوش را ادامه دهند.
لارتی در ادامه تصریح کرد: عملیات کاوش از ساعت چهار صبح آغاز خواهد شد و تا بعد از ظهر ادامه پیدا خواهد کرد، زیرا شرایط جوی منطقه اجازه کاوش بیشتر در طول یک روز را به تیم نخواهد داد.
وی در خاتمه با اشاره به اینکه خانواده متوفی در روزهای ابتدایی حاضر به قبول خبر مرگ کوهنورد یاد شده نبودند، اظهار داشت: فرد مفقود شده یقینا فوت کرده است، زیرا در زمان ریزش بهمن و در خوشبینانه ترین حالت، یعنی ایجاد فضا در زیر لایه برف برای دریافت اکسیژن بیشتر، کوهنورد گیر افتاده در دام بهمن تنها نیم ساعت می تواند به حیات خود ادامه دهد.
گفتنی است اعظمی از دبیران خوشنام ، متین و دوست داشتنی کرمانشاهی است که سالهاست به شکل حرفه ای به کوهنوردی می پردازد.همراهانش از حسن خلقش در کوه گردی تعریف می کنند و می گویند آنقدر لطیف اندیش است که حتا از گذاشتن پا بر روی گیاه و سبزه بشدت ناراحت می شود .نیز می گویند این چند شب دخترانش خواب دیده اند که او برمی گردد . یکی از نزدیکان این کوهنورد کرمانشاهی می گوید : وی بارها آرزو کرده است که جسدش در کوه دفن شود . برای این دبیر عزیز کرمانشاهی آرزوی سلامتی می کنیم .
جولان بيل مكانيكي در آثار تاريخي كرمانشاه
گروه خبر: از چندي پيش شاهد انفاقاتي ناخوشايند در حوزهي ميراث فرهنگي استان هستيم كه حل آن نياز به عزمي جدي دارد . كرمانشاه گنجينهي عظيمي از ميراث ماندگار نياكان ماست .گنجينهاي كه اگر به درستي مديريت شود مي تواند دريچه هايي روشن بر شكوفايي اين ديار بگشايد و در غير اين صورت معضل مديريت فرهنگي مي تواند اين داشته هاي بزرگ را از مابگيرد .
ايسنا از يك اتفاق تلخ ديگر خبر مي دهد : اينجا کرمانشاه است؛ نخستين ماواي بشر، شهر سنگ و آب، شهر بناهاي باستاني، شهر معابد و کتيبه ها، شهر تاريخ و تمدن، شهر تپه ها و غارها و ... آري، اينجا کرمانشاه است، شهر گنجينه هاي مدفون.
شايد برخي از مردم اينگونه تصور کنند که اين گنجينه هاي مدفون شده متعلق به خود مردم کرمانشاه است، پس اين يک فاجعه بزرگ نيست که مردم اين شهر از گنجينه هاي شهر خود بهره مند شوند!؟
از سوي ديگر اغلب مردم استان معتقدند که اين گنجينه ها، سرمايه هاي ملي است و تنها متعلق به نسل حاضر نمي باشد که عده اي بخواهند از آن بهره مند شوند بلکه مي بايست، اين گنجينه ها براي نسل هاي آتي نيز در مکاني به عنوان ميراث هزاران ساله و افتخار تاريخي شان نگهداري شود.
.... بگذريم ... آن چيزي که مهم است، اين است که کرمانشاه شهر گنجينه هاي مدفون شده است که سودجويان از هيچ فرصتي براي دست برد به آن کوتاه نمي آيند.
در اين بين هر از چندگاهي شايعات مختلفي مبني بر پيدا شدن يک نيم تنه تماما طلا انسان، ده ها خمره مرمرين پر از سکه هاي طلا، سر سنگي داريوش، کتيبه مدفون شده داريوش، جسد موميايي شده گئومات مغ و ... نيز به گوش مي رسد.
کار به جايي رسيده که برخي از حفاران که حوصله چنداني در کند و کاو موشکافانه براي يافتن گنجينه هاي مدفون ندارند، در حرکتي غير قابل تصور با بيل مکانيکي اقدام به کند و کاو و حفاري آثار باستاني استان مي کنند.
اگر نگاهي به تپه هاي بي شمار باستاني استان بياندازيم، اغلب آن ها را همراه با گودال هاي متعدد مي بينيم که (ايسنا) در گزارش هاي پيشين خود به اين نکته در سطح استان اشاره کرده بود.
بايد گفت که استان کرمانشاه آنقدر وسعت مناطق باستاني و تاريخي دارد که سازمان ميراث فرهنگي استان براي کنترل و محافظت از آن همواره با مشکل مواجه است. هر روز بر تعداد گودال هاي روي تپه ها و مناطق تاريخي و باستاني استان افزوده مي شود و خدا مي داند که در نهايت اين گنجينه هاي کشف شده به دست چه کساني مي رسد.
نکته بسيار جالب توجه اينجاست که با تمامي تفاسيري که در بالا شرح داده شد و حجم بالاي آثار مکشوفه، استان کرمانشاه هنوز حتي يک موزه آثار تاريخي هم ندارد و اما مي توان به جرات گفت که خانه بسياري از قاچاقچيان اشياء عتيقه در کرمانشاه به خودي خود موزه تمام نمايي از آثار کشف شده اين استان است.
گرچه سال هاست که اداره ميراث فرهنگي استان کرمانشاه درصدد احداث يک موزه به اصطلاح بزرگ در غرب کشور است که مي توان گفت قدمت ساخت اين موزه، به اندازه آثاري است که قرار است روزگاري در آن نگهداري شود.
اما نکته جالب که هدف اصلي از نگارش اين گزارش هم همين بود، يورش جديدي است که سارقان اشياء عتيقه به تپه گاکيه يکي از تپه هاي مربوط به دوران پيش از تاريخ منطقه مرکزي کرمانشاه برده اند.
اين يورش آنچنان غير قابل تصور است که ذکر آن هم براي نگارنده بسيار ناگوار است.
.... حدود چند روز پيش دوستداران ميراث فرهنگي استان با سرويس ميراث فرهنگي اين خبرگزاري تماس گرفته و از حفاري با بيل مکانيکي بر روي تپه گاکيه خبر دادند. که براي اطلاع يافتن از صحت اين موضوع خبرنگار و عکاس اين خبرگزاري به محل تپه گاکيه رفتند و از نزديک عمق فاجعه را به چشم ديدند.
اين سارقان که گويا ديگر حوصله کند و کاو هم نداشتند، اين بار با بيل مکانيکي به سراغ اين تپه هزاران ساله رفته و چندين نقطه از آن را حفاري کرده اند.
اين حفاري ها که آثار چنگ هاي بيل مکانيکي به وضوح در آن قابل مشاهد است، در يک نقطه به عمق 6 متر، در نقطه ديگر به عمق 4 متر، در نقطه ديگر به عمق 3 متر و حتي در يک نقطه که گويا با بيل و کلنگ دستي صورت گرفته به عمق بيش از 10 متر است.
وقتي خبرنگار ايسنا به سراغ اهالي روستا رفت تا از شرح واقعه مطلع شود، علي رنجبر مسئول شوراي روستاي گاکيه ( اين روستا در نزديکي تپه تاريخي گاکيه قرار دارد)، با تشريح آنچه که بر سر تپه گاکيه آمده است، گفت: حدود يک هفته پيش بود که ما از اين حادثه خبر دار شديم و سريعا به محل تپه رفتيم که ديديم، عده اي با بيل مکانيکي اقدام به حفاري در چند نقطه از اين تپه تاريخي کرده اند.
وي که داراي کارت افتخاري حفاظت از ميراث فرهنگي براي تپه تاريخي گاکيه بود، با ابراز تاسف عميق از واقعه رخ داده، افزود: پس از مشاهده واقعه رخ داده، موضوع را بلافاصله به ميراث فرهنگي استان و همچنين پاسگاه انتظامي منطقه اطلاع داديم.
رنجبر ادامه داد: متاسفانه طي ساليان گذشته اين تپه تاريخي هرگز از گزند و يورش قاچاقچيان اشيا عتيقه در امان نبوده است
فضای مه آلود وبلاگ نویسی
اصولا در دنیای امروز بی توجهی به دنیای مجازی اینترنت برای هر انسانی که طالب علم و اطلاعات تازه است ، امری غیر عادی تلقی می شود . ما نمی توانیم از تحولات اطراف خود بی اطلاع باشیم و همین امر ما را به سوی ابزارهایی می کشاند که به سهولت بتوانیم به یافته هایمان برسیم. »وبلاگ « یکی از این ابزارهای قابل دسترس است که می تواند براحتی داشته های خوب ذهنی و خبری ما را با سرعتی چشمگیر به دنیا برساند. اما نکته ای که حائز اهمیت است این است که ما باید روش استفاده ی درست از این ابزار را یاد بگیریم و سپس از آن بهره ببریم.
شاید اولین وبلاگ هایی که توانستند با کمیت قابل توجهی در این دیار کاربران بسیاری را به سوی خود بکشانند ، وبلاگ های ادبی بودند . شاعران و داستان نویسان به سرعت خود را برای ورود به این عالم آماده کردند و اتفاقا هنوز هم بخش عمده ای از وبلاگها در این زمینه فعالیت می کنند . از آنجا که ادبی نویسان با نام و نشان وارد این عرصه شده اند ، به یقین می توان گفت که کم حاشیه ترین وبلاگ نویسان به شمار می آیند.
اما آنچه که می توانست و هنوز هم می تواند فضای وبلاگ نویسی را دستخوش اضطرابی منفی کند، زایش پی در پی وبلاگهایی بی نام با بار خبری بوده اند . همین که وبلاگی بدون نام نویسنده منتشر می شود به گمان ، نویسنده را در حاشیه ی امنی قرار می دهد و او را جسور تر می کند که اخباری غیر موثق را بر روی خروجی وبلاگش قرار دهد و اینجا ابتدای ابتذال خبرنویسی مجازی است . البته این نکته هم گفتنی است که معدود وبلاگهایی در استان بوده اند که با نگاهی درست اما بی نام به کار خود ادامه داده اند . ولی در کل نبود نام و نشان برای یک بلاگر می تواند وی را وارد خطوط قرمز اهانت و ... کند.
از دیگر سو بیشتر وبلاگ های خبری ناشیانه فقط اخبار دست دوم سایتهای دیگر را در وبلاگ خود می گذارند که اکثر وبلاگ های ما ازاین امر مستثنی نیستند. اگر چه این سالها حتا روزنامه ها نیز به گونه ای تنها چاپ کننده ی مطالب اینترنتی شده اند، اما نشریات مکتوب حداقل توجیه مناسبی دارند و آن اینکه خیلی ها امکان دسترسی همیشگی به اینترنت ندارند اما وبلاگ ها چه؟ کافی است تنها به مرجع خبر رفت یا آن را از جستجوگرانی گرفت . کیفیت خبر ، زیبایی سایت مرجع وبسیاری برهان های دیگرما را از وبلاگهای بی روح بیزار خواهد کرد . مشکلی که این سالها گریبانگیر وبلاگهای خبری است ، این است که خبرنویسان از خبر بی خبرند !! چگونگی تنظیم ساده ی یک خبر را هم شاید نمی دانند. پس مهمتر آن است که هم وبلاگ را بشناسیم و هم »خبر« را . سپس خبر نویسی کنیم.
این روزها سه وبلاگ مشهور خبری بنا به دلایلی که من نگارنده نمی دانم ، وبلاگهایشان را تعطیل کرده اند که آخرین و مهمترین آنها » بصیرت « است . بصیرت از جمله وبلاگهای تاثیر گذار استان بود که برای بسیاری ، یک خبر رسان خوب به شمار می رفت . امیدواریم در غیبت وبلاگهایی از این دست ، شاهد تولد وبلاگهای خبری شفاف ، موثق ، حرفه ای و صادقی باشیم که تنها حرف دلشان ترقی استان و فردای روشن این دیار باشد
اینجا بمبئی است شهناز بنفشه دوست
از شیر مرغ تا جان آدمی زاد در بازارچه بمبئی
نگاه اول/ ساعت نه ونیم صبج روز جمعه نهم بهمن 88.
اول بازاربمبئی ازماشین پیاده میشوم و می خواهم کل بازار را سریعا دوری بزنم و وسیله ای تهیه کنم . ابتدای شروع کار بازار است و کم کم سرو کله ی خریداران و رهگذران پیدا می شود یا به قولی تنور بازار دارد کم کم گرم می شود به قول اهالی شهر ، اینجا جزو شلوغ ترین بازارها به حساب می آید و عموما مسافران روستاها و بخش های اطراف از مشتریان پرو پا قرص این بازار به حساب می آیند . اولین مغازه یک مغازه سبزی فروشی است که زنی با انرژی و وسواس ویژه ای درحال مرتب کردن و آب و جارو کردن است .سبزیهای تازه و تربچه های خوش رنگی که با آب پاشی تازه ای که صورت آنها را نیز طراوتی داده اولین برگ سبزی است که از این بازار نصیب ما می شود .پس از آن مغازه ای با ظروف زندگی ساده و سنتی روستایی به رهگذران سلام می کند ، انواع و اقسام کتری ، دیگ ، قابلمه و هر چه که بخواهی از این نوع لوازم در آن پیداست. صاحب مغازه درحال مرتب کردن وسایل است .
می گوید لیسانس روانشناسی دارد ومخارج زندگی متاهلی او را به این بازار کشانده است . از در آمدش راضی است و امیدوارانه و با توکل بر خدا آینده اش را روشن می بیند .مغازه ها را یک به یک نگاهی می اندازم، اگرچه محصولات عرضه شده دربخشهای خاصی و درکنار هم چیده نشده اند اما همین تنوع می تواند زیبایی بصری خاصی داشته باشد.
مثلا اگر مغازه ی اولی سبزی فروشی است ودومی ظروف مسی و... می فروشد، سومی هیچ بعید نیست که ابزارهای لوازم آرایشی خانمها را بفروشد و چهارمی کفش های پلاستیکی و پنجمی پارچه و ششمی شلوارهای کردی و بعدی ذرت بو داده وپس از آن شیک ترین لباس های روز و سپس فلافل فروشی و بالاخره هر چه بخواهی می توانی پیدا کنی از شیر مرغ تا جان آدمی زاد !
جالب اینجاست که هر رهگذری که از مقابل این مغازه ها می گذرد جستجوگر ماهری است که کنجکاوانه کالایش را با سرعت تمام پیدا می کند و بی آنکه وسواسی به خرج دهد آنرا در بقچه ای می گذارد و می برد.
نگاه دوم /اینجا بمبئی است ،اما مردم هندی حرف نمی زنند
اینجا هندوستان نیست . اینجا یکی از بازارچه های ساده ی اسلام آباد است که برای حل معضل بیکاری این شهرستان چند سالی است که گره گشای مشکل جماعتی شده است ومردم نیز به دلیلی که نمی دانم آنرا بمبئی نام نهادند . کوچک بودن مغازه ها ، بی رنگ و رویی شان و خود نمایی آجرهای دیوار پشتی آنها که به دنده های در آمده ی گاو لاغر و بیماری شبیه است و فروشندگان آن مغازه ها که عموما سنی از آنها گذشته و گاه در گوشه ای کز کرده اند خود می تواند گواهی برشغلی مظلوم و آدم هایی قانع باشد که برای امرار معاش، دل به خدا و تن به این سرمای زمستانی سپرده اند .
در زیر پوست این شهر شلوغ که هرکسی به نوعی در تکاپوست ، اینان نیز تکاپویی از این نوع دارند .در جایی که در بعضی از نقاط شهر سانتافه ها و پرادوها سهم پرواز آرزوهای اکثر جوانان را گرفته اند اینان گرد وخاک گوشه ای از خیابانی پرت را در مقابل کارخانه قنداسلام آباد برگزیده اند تا آرزوی کودکانشان را برآورده کنند .این شغل آبرومند که می تواند مختصری زخمها را التیام دهد می تواند با تدبیر مسئولین رونقی تازه بیابد .
نگاه سوم / در طول مسیر فکرهایی ازاین دست به ذهنم می رسد
1- توجه به کارهایی از این دست می تواند ایده ی مفید و موثری برای برخی از شهروندان باشد به گونه ای که درست سازماندهی شده باشد و علاوه برآن با ظاهری نسبتا بهتر ( از حیث بهداشتی و نمای درونی ) مشتریان رابه سوی خود بکشد .2- بهتر است با دسته بندی مغازه ها ظاهر بازار نیز سرو سامانی تازه تر بیابد مثلا پوشاک فروشان درگوشه ای ، خشک بار فروشان در جایی ، لوازم خانگی فروشان در سمتی و بقیه نیز به همین شکل به سامان برسند تا هم مشتریان به راحتی بتوانند به کالای مورد نیازشان برسند و هم کار برقاعده سوار شود .
3- ای کاش میشد از سوی دست اندر کاران تسهیلاتی نیز در اختیاراین بازاریان قرار می گرفت تا با انگیزه ای بیشتر موجب سروسامان دادن به مغازه هاشان باشند وبه گونه ای موجبات جلب مشتریان بیشتری را فراهم سازد.
4- ای کاش در چند نقطه ی شهر مجموعه مغازه هایی ازاین دست دراختیارمردم قرار می گرفت تا جماعتی دیگر نیز از خیل بیکاران ناامید کم می شدند . مثلا اگر درجایی گروهی از این مغازه ها را دراختیارخانمها قرار می دادند به گونه ای مشکلات جماعتی از این قشر رانیز می توانست پوشش دهد .
5- شاید مهم ترین بخش این کارها احساس وجود امنیت درگردانندگان آن باشد درکنارمسائلی که ذکر شد اگر امنیت این معازه ها نیز حفظ شود ، خود می تواند برای این تلاشگران بارقه ی امیدی مضاعف باشد.
بمبئی را یک دور کامل به شکل گذرا ، گذراندم و نقطه ی پایان آخرین مغازه شروع آرزوهایی شد که بتوان به آنها جامه ی عمل پوشانید تا شهری مثل اسلام آباد بزرگترین شهر استان که بعد از کرمانشاه است به شکل نوینی ساخته شود و به شهری مناسب برای شهروندان خوبش مبدل گردد .بی شک اسلام آباد با استعدادهای انسانی و پتانسیل های ویژه اش باید در انتظار روزها و سالهای شکوفایی باشد و مردمان صبورش در فرداهای پر شکوه ، جشن سربلندی خود را به نظاره بنشینند .

غفلت مديران فرهنگي و تخريب آناهيتا
ميراث ماندگار فرهنگي و آثار ارجمند باستاني از مهمترين گنج هاي هر تمدني به حساب مي آيد که مردمان آن حوزه ي جغرافيايي، نسل اندر نسل، به آن افتخار مي کنند. بعلاوه، اين آثار مي توانند مايه ي رونق و شکوفايي فرهنگي، اجتماعي ، اقتصادي و ... شوند و روزانه مسافران و جهانگردان متعددي براي ديدن آن عظمت و فخر باستاني از آنجا ديدن کنند.
متاسفانه در استان ما اين گنجهاي ماندگار روز به روز در زير گرد وغبار غفلت مديران فرهنگي به فراموشي سپرده مي شوند. بيستون بزرگ، طاق بستان تاريخي و دهها اثر ماندگار ديگر که بزرگترين ميراث ماناي باستاني ايران بزرگ به حساب مي آيند، حال وروز خوبي ندارند و تلختراز همه ي اينها بي توجهي به آناهيتاي کنگاور است. سايتهاي ايسنا و ايرنا از چند روز پيش خبر تلخي را بر روي خروجي خويش قرار داده اند و با اصراري دانش ورزانه پيگير اين خبر ناگوارند:" ساخت و سازهاي غيرقانوني در اطراف معبد آناهيتا چند ماه پيش در شهرستان کنگاور صورت گرفت که با حکم دادگاه متوقف شد. "
سوال اينجاست که چرا اين قدر مسئولان ميراث فرهنگي بايد غافل باشند تا از سر ناآگاهي از اين اتفاقات ناگوار بيفتد. آيا وقت آن نيست که به جاي بي توجهي به آثار ماندگار باستاني اين ديار، گامي براي رونق آنها بر داريم و همچون استانهاي فارس، اصفهان و ... کرمانشاه را قطب گردشگري کشور بگردانيم.
اميدواريم روزي فرا نرسد که کلنگ به دستان سراغ بيستون و طاق بستان و طاق گرا وعمارت خسرو و ... بروند و تازه بعد از مدتي بيدار شويم و براي خالي نبودن عريضه از دست عده اي شکوائيه اي تسليم دادگاه کنيم.
اين سي برگزيده !
اصولا کمتر به برنامه هاي تلويزيون علاقه مندم واين روزها در حال تکميل پايان نامه اي هستم که به ريختار شناسي شخصيتهاي حماسه هاي فارسي و کردي مي پردازد. دوستي زنگ مي زند، پس از سلام و احوالي ، مي گويد شبکه سه را نگاه کن. بچه ها را راضي مي کنم که از شبکه مورد علاقه شان صرف نظر کنند و اجاز دهند تا نظاره گر برنامه ي خوبي که شبکه سه به طور زنده پخش مي کند ، باشم. برنامه صبح انقلاب است و دو تن از مجريان در سالن جلسات استانداري برنامه اي را با اين عنوان شروع مي کنند. استاندار محترم کرمانشاه که حدس مي زنم اين روزها جزو سخت ترين ايام کارهاي زندگيشان باشد، با متانت و آرامش جملات خوبي را بيان مي کند و مي رود.
مجري وعده مي دهد که قرار است سي برگزيده ي استان معرفي شوند. پس از مدتي کوتاه ، استاندار وشخصي از طرف صدا وسيماي کرمانشاه به روي سن دعوت مي شوند تا هدايا را به برگزيدگان بدهند. با پروفسور شمسي پور، نامها يکي پس از ديگري خوانده مي شود تا به برگزيدگان فرهنگي مي رسد اين قسمت را با تاملي ويژه پشت سر مي گذارم و در نهايت کار خوب برنامه ريزان را در باره ي حضرت آيت الله نجومي تحسين مي کنم و بسيار خوشحال مي شوم وقتي که نام يکي از دانش آموزانم را به عنوان برگزيده ي جشنواره ي خوارزمي مي شنوم . جواني که مي تواند در آينده حرفهاي بسيار ي براي گفتن داشته باشد.
همين برنامه را اگر با حرکت اسلوموشن دوباره ببينم جملاتي از اين دست به ذهنم مي آيد.
1- اصولا آدمي سياسي نيستم و تعلق خاطري به سياست ندارم اما جداي از اين نکته قطعا اين سوال به ذهن من وبسياري ديگر خطور کرده است که ملاک ومعيار اين انتخابها چه چيز هايي بوده است . نکته ي حائز اهميت اين است که نمي توان چيستي اين انتخاب را مستقيما به مهندس هاشمي مربوط دانست يا لااقل اين که استاندار محترم هنوز مشاوران فرهنگي قابل اعتمادي را انتخاب نکرده اند.
2- معتقدم که نامهاي با احترام نبايستي اينقدر در هر مجلسي و به هر بهانه اي تکرار شوند. چرا که اين را برزگان گفته اند که تکرار ملال آور است . مطمئنم که اين چهره هاي خوبي که نامشان معمولا تکرار مي شود خود نيز خوش ندارند که به تکرار برسند و از ديگر سو مسئولين محترم بايد در کنار درختان تناور به ياد آبياري نهال ها و توجه به درختان جوان باشند که در اين صورت است که مي توانيم خوش بيني و اميد را درميان همه ي نسلها تقسيم کنيم نه آن شخصي که نيازي به گفتنهاي به به و چه چه هاي هميشگي ندارد ...
3- اگر گامي فراتر از اين بنهيم مي توانيم به اين نکته نيز اشاره کنيم که ممکن است در افواه عامه اين سوال پيش بيايد که فلان شخص فرهنگي مگر در کارنامه اش چه دارد که خيلي از ديگران ندارند و مهمتر آنکه چه خدمت درخشاني به فرهنگ اين ديار کرده است.
4- در جايي که چهره هاي فرهنگي تاثير گذاري در اين استان وجود دارند و مردم از تريبونهاي مختلف حضور گرم ، اميد بخش ، تاثير گذار و ارزنده ي آنها را مي بينند و مي شنوند و مي خوانند. شايسته نيست که از آنها غافل باشيم .
مگردر اين استان چند دکتر معصومي قلبشان تند تند مي زند تا قلب انساني از تپش نيفتد؟ مگر چند اردشير کشاورز در اين استان وجود دارد که تاريخ مجسم و گوياي کرمانشاه عزيز باشد؟ مگر چند ...؟و مگر چند ...؟
شايد اين برنامه بتواند تلنگري باشد که هم مسئولين نگاهشان را تازه تر کنند و هم با حضور مشاوران تازه تر درکنارشان ،همه ي سطوح ولايه هاي اجتماع ما ديده شوند. چرا که در اين ماه هاي اخير رويکردهاي دولت به فرهنگ مي تواند اميدوار کننده باشد و استان فرهنگي کرمانشاه نيز نياز به برنامه هاي کوتا ه مدت و دراز مدت قابل توجه دارد و آخرين پرسش اينکه چرا در اين گونه برنامه ها فرهنگ بومي ، اصيل و متعهد ما هيچ گونه جايگاهي ندارند؟
حاشيهاي بر انتخاب معاونين و مديران كل استان در گفتوگو با تجري؛
كرمانشاه به
ايدههاي تازه نياز دارد
اززمان سکانداري مديريت کلان استان توسط مهندس سيد دادوش هاشمي تا امروز مدت زيادي مي گذرد.
اما بسياري از تغييرات و تحولات مديريتي در استان که در انتظار نوشدن هستند، معطل مانده اند. در يک نگاه به ماههاي قبل از انتخاب آقاي هاشمي تا امروز در استان شاهد حضور جريانات موافق و مخالفي بوده ايم و به گونه اي حاشيه هايي نيز براي اين مديريت ( البته قبل از انتخاب رسمي ايشان ) ساخته شده بود. اما بالاخره آن همه حواشي به کنار رفتند وامروز مدير کلان استان، خود را براي آزموني ديگر آماده کرده است . اين آزمون ، انتخاب معاونين و مديران کل استان است.
سئوال اين است که مهندس هاشمي چه طرحي را براي اين کار فراهم کرده است؟ فرهاد تجري در گفتگو با صداي آزادي به نکات قابل توجهي اشاره دارد . وي معتقد است که اکنون استان از ميان گزينه هاي موجود براي تصدي استانداريش حضور فردي را شاهد است که جزو متخصص ترين گزينه هاي موجود است.
او به شکلي علمي با مديريت و برنامه ريزي کلان آشناست و جدا از مديريت حزبي، احساسي و گروهي با نگاهي کارشناسانه وارد شده است و کارگزار دولت است با تفکرات وآرمانهاي اين دولت. نماينده ي قصرشيرين ادامه مي دهد : استاندار، بي شک در صدد است تا مديران موفق، علمي و کارشناس را در پست هاي مهم بگذارد. چرا که بي شک آنها مي توانند بازوان توانمند او باشند.
از همين روست که براي انتخاب معاونين ومديران کل با حرکتي حساب شده گام برمي دارند.
فرهاد تجري با ذکر اين نکته که مهندس هاشمي فضا و محيط استان و شرايط حاضر را درک کرده است ، بر همين اساس نياز به کارشناسان مجرب براي جذب اعتبارات کلان ملي دارد. بي شک انتخاب و چينش اين نيروها کاري دشوار خواهد بود و زمان بر است اما نياز است که هر چه سريعتر اين امر مرتفع گردد.
نايب رييس کميسيون قضايي مجلس شوراي اسلامي با ذکر اين نکته که وي وارث دو معاونت بلا تصدي گذشته است و همچنين دو معاون مستعفي دارد، بايد شاهد گامهاي دقيق ، سريع و کارشناسانه ي او باشيم. وي در پايان به نکته ي مهمي اشاره مي کند: اکنون دراستان وجود افراد و سلايق در چنبره ي مديريت سنتي نيزمي تواند چالشي براي ايده هاي تازه باشد. بعضي از مديران سنتي براي بقاي خويش تلاش دارند اما استان کرمانشاه با مديريت تازه نياز به مديران متخصص، علمي و آشنا به تحولات روز دارد تا موجبات تحول سريع، جدي و اساسي براي اين ديار باشد.
فلاحت پيشه:
چراكرمانشاه فقط بر روي كاغذ قطب كشاورزي است؟
در جلسه اي با حضور وزير جهاد کشاورزي و مجمع نمايندگان استان کرمانشاه ، استاندار و رئيس سازمان جهاد کشاورزي استان مسائل و مشکلات مربوط به بخش کشاورزي استان مورد بحث و بررسي قرار گرفت. اين نشست که بر اساس محوريت قطب کشاورزي انجام گرفت، روئين تن رئيس سازمان جهاد کشاورزي استان گزارشي ازطرح قطب کشاورزي و روند تهيه طرح جامع را با توجه به قابليت هاي استان توضيح دادند. در ادامه جلسه کرمي راد ، اميني، فلاحت پيشه، تجري، زماني، فدايي و حسيني هر يک مشکلات و نقطه نظرات خود را مطرح نمودند. هاشمي استاندار کرمانشاه نيز در اين نشست پتانسيل هاي عالي استان از لحاظ شرايط آب و هوايي و نياز به برنامه اي عمل کردن در همه ابعاد کشاورزي، دامي، باغي و... توضيحاتي ارائه نمودند.
محورهاي اساسي صحبت هاي دكتر فلاحت پيشه در جلسه با وزير جهاد كشاورزي:
1.جناب آقاي وزير از آقاي روئين تن بخواهيد به جاي ارائه اين آمارها "آمار كشاورزان ورشكسته شده استان را به شما اعلام نمايد.چه حمايتي ازكشاورزاني شده است كه به علت خشكسالي-خشك شدن چاهها و بي ساماني بازار توليدات كشاورزي ورشكسته شده اند؟
2. چراكرمانشاه فقط بر روي كاغذ قطب كشاورزي است و در مواردي همچون براورد خسارات خشكسالي نظرات كلي هواشناسي را بر نظرات كارشناسي جهاد كشاورزي برتري مي دهند و حتي مثل براوردهاي سال جاري برخي مسئولان كشاورزي استان به توجيه گر اين برخورد ناعادلانه تبديل شده و با طرح ادعاهايي همچون پاشيدن كود شيميايي اضافه و... كشاورزان را مقصر جلوه دادند.
3.اگر چغندر قند يك محصول استراتژيك است چرا مرگ تدريجي ان را در استان كرمانشاه به نظاره نشسته ايد؟همين رئيس سازمان جهاد کشاورزي استان در جلسه دو سال پيش اسلام اباد غرب كه براي احداث يك كارخانه قند 10 هزار تني در اسلام اباد تشكيل شده بود گفت با توجه به اينكه برداشت تن در هكتار اين منطقه سه برابر ميانگين كشور است ما تا دو سال براي تامين محصول چنين كارخانه اي در استان خودكفا مي شويم.امسال نيز كشاورزان حتي نتوانستند به علت افت قيمت هندوانه توليدشده را برداشت نمايند.
4.چرا برغم دو ميليارد تومان هزينه صورت گرفته گلخانه اسلام اباد غرب به بهره برداري نمي رسد؟
5.در كل معتقدم جهاد كشاورزي استان از بدنه كارشناسي قوي و خدومي برخوردار است كه متاسفانه به دو دليل ضعف مديريت كلان و ضعف هاي ساختاري از پتانسيل انها استفاده لازم نمي شود.

